داخلی     مقاله     اجتماعی
ولایت و امامت در کلام امام رضا(ع)
  در تفسیر امام رضا(ع) ـ امامتِ امیر مؤمنان پاره‌ای ناگسستنی از هدایت‌های وحیانی و نبوی به شمار آمده است و افزون بر آن باید ولایت علوی را نقطۀ اوج آموزه‌های دینی دانست، چرا که توحید و عدل و نبوت و معاد، بدون امامت وارثان معصوم رسول اکرم ناتمام است.
Share/Save/Bookmark
يکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۴۸
کد مطلب : 32677
ولایت و امامت در کلام امام رضا(ع)
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً؛ «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم».

امام رضا(ع) با تلاوت این آیۀ کریمه و یادآوری حج واپسین پیامبر اسلام و شناساندن علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) به عنوان وصی و مولای مسلمانان در غدیر خم ـ که منابع تاریخیِ شیعه و اهل سنت از آن حکایت دارند ـ به ضرورت استمرار ولایت و امامت اشاره نموده است: «امر امامت متممِ دین است و پیامبر از دنیا نرفت مگر آن‌گاه که نشانه‌های دین را برای امت آشکار ساخت و راه درست را به ایشان نمود و آنان را بر راه راست قرار داد و علی را عَلَّم و امام ایشان معین کرد. و هیچ‌چیز را که امت به آن نیازمند بودند، بیان ناکرده باقی نگذاشت. پس هرکس که گمان برد که خدای دین خود را تمام نکرده است، به رد کردن کتاب خدا پرداخته و هرکس کتاب خدا را رد کند به آن کفر ورزیده است».

در تفسیر امام رضا(ع) ـ امامتِ امیر مؤمنان پاره‌ای ناگسستنی از هدایت‌های وحیانی و نبوی به شمار آمده است و افزون بر آن باید ولایت علوی را نقطۀ اوج آموزه‌های دینی دانست، چرا که توحید و عدل و نبوت و معاد، بدون امامت وارثان معصوم رسول اکرم ناتمام است. فقط عترت پیامبر توان مندی او را دارند تا ذهنیت و عینیتِ متناسب با نور جاودانه و روشن‌گرانۀ قرآن را در میان نسل‌ها و عصرها پدیدار سازند.

نادیده انگاشتنِ امامت ابراهیمی علی و فرزندان او، و ناتمام نمایاندن دین خداوند، نمودار کفر ورزیدن به قرآن است. حضرت با این اشارت، مفهوم و گستره و ژرفای ایمانِ مسلمانان به وحی و قرآن را یادآور می‌شود.

برخورد گزینشی با آیات قرآن ـ که از مصلحت‌بینی و قدرت‌طلبی حکایت دارد ـ بی‌گمان آیین اسلام را در عرصه‌های زندگی بشری نارسا و ناتوانمند می‌سازد، زیرا انسان‌ها را از دست‌یابی به معنا و حقیقت دین باز می‌دارد.

مقایسه‌ای کوتاه میان کلام و اقدام خاندان پیامبر با نظر و عمل بدخواهان، در دوران‌های گونه‌گون تاریخ اسلام و مسلمانان، روشن‌گر حق‌گرایی و ژرفا و فراخنای سخنان قرآن‌شناسانۀ اهل‌بیت است.

به جز دوران رهبری پیامبر، کدام برهه از تاریخ مسلمانان را می‌توان به دست داد که همانندی با سلوک پارسایانه و عادلانۀ علی در سیاست را نشان دهد و نیز به جز کلام حکمت‌آمیز رسول اکرم، کدام سخن و مجموعۀ علمی و ادبی و اجتماعی را می‌توان سراغ داد که هم‌پایۀ نهج‌البلاغه و صحیفۀ سجادیه و معارف جعفری باشد و نیز با انکار میلاد و ظهور مهدی، آیا می‌توان از قرآن و وعده‌های بهروزی بشر سخن راند و اسلام را دین نجات‌بخش جهانی خواند؟

«آیا مردم قدر امامت و پایگاه آن را نسبت به امت می‌دانند که گزینش ایشان در آن روا باشد؟ امامت بلندقدرتر و گران‌مایه‌تر و رفیع‌جایگاه‌تر و استوارتر و ژرف‌تر از آن است که مردمان با خردهای خود بتوانند به آن برسند یا با اندیشه‌های خود از آن آگاه شوند یا امامی را به گزینش خویش اختیار کنند.»

حضرت در سخن خویش، از سویی بلندای امامت را به تصویر می‌کشد و از سویی دیگر، کوتاه‌نظری و تنگنای ذهنی مسلمانانی را که می‌پنداشتند پس از رحلت پیامبر می‌توانند به تعیین جانشینی برای او دست یازند.

حقیقت این است که بشر بدون سلوک در روشنای وحی نمی‌تواند به جایگاه امامت و امام در جهان‌بینی الهی و حیات فردی و جمعی‌اش پی ببرد، زیرا امامت ـ چنان‌که دربارۀ ابراهیم به چشم می‌خورد ـ برتر از نبوت بوده و آزمون‌های دشوار خداوند را به همراه دارد.

عدالت که محور خلقت بوده و حکمت پروردگار را می‌نمایاند، شرط امامت است. وراثت ـ چنان‌که در پاسخ خدا به ابراهیم آمده ـ نمی‌تواند سبب امامت نسل بعدی گردد، مگر این‌که وارثِ امام، امام عادل باشد.

«امامت آن است که خدای عزوجل ابراهیم خلیل را پس از پیامبری و دوستی خود، هم‌چون پایگاه سومی به آن مخصوص گردانید و فضیلتی بود که او را بدان مشرف ساخت و او را بدان نامور کرد و خود گفت: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً»؛ «من تو را برای مردمان امام و پیشوا قرار می‌دهم». و چون خلیل که با این عنوان غرق شادی شده بود پرسید: «وَمِنْ ذُرِّيَتِي»؛ «و از فرزندانم؟» خدای متعال گفت: «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»؛ «عهد من [امامت] نصیب ستم‌کاران نخواهد شد». پس این آیه امامت هر ستمگری را تا روز واپسین باطل کرده است و این منصب مخصوص برگزیدگان است».

امام رضا(ع) از دوست داشتن به عنوان مرحله‌ای از کمال نفسانی یا به تعبیری شاخصِ شخصیت ابراهیم یاد می‌کند. بدین‌سان باید گفت به جز اولیای محبوب حق کسی را دست‌رسی به مقام امامت نیست، زیرا امام باید قلبی آکنده از مهر داشته و همواره دوست‌دار مردم باشد، تا آنان را به سمت دین خدا فراخواند. گفتار مشفقانه و رفتار نوع‌دوستانۀ امام عادل است که او را چون حضرت امیر در چشم مسلمان و غیر مسلمان شایان ستایش می‌سازد.

خداوند در ماجرای مأموریت فرشتگان برای نابودسازی قوم زشت‌کار لوط و نیز آمرزش‌خواهی برای آزر، ابراهیم را پیامبر و پیشوایی مهرورز می‌شناساند.

نیک‌نامی ابراهیم شاخصۀ دیگر شخصیت اوست. حضرت این همه را زاییدۀ امامت او برمی‌شمارد. بدین‌گونه باید گفت که نیایش ابراهیم در جهت آوازۀ فراگیر و ماندگارش پس از امام شدن او از جانب پروردگار اجابت شد. بدین‌سان امامت الهی سبب جاودانگی نام و یاد انسان می‌شود، هرچند که بداندیشان چون معاویه، کوشش در ترور شخصیت علی‌بن‌ابی‌طالب داشته باشند.

«سپس خدای متعال اکرام را بر ابراهیم تمام کرد و در فرزندان او کسانی اهل پاکیزگی و پاکی قرار داد تا شایستۀ مقام امامت باشند. این بود که گفت: «وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلّاً جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَوةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَوةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»؛ «به او [ابراهیم] اسحاق و یعقوب، نوادۀ او را بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم، و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان‌ها راهنمایی کنند و نیکوکاری و برپا داشتن نماز و دادن زکات را به ایشان وحی کردیم، و آنان خود پرستندگان ما بودند».

حضرت از شایستگی نسل ابراهیم یاد کرده و استمرار امامت ابراهیمی را نمودار ارج‌مندی او از رهگذر لطف و محبت پروردگار می‌خواند. در حقیقت خداوند در میان فرزندان و نسل ابراهیم، کسانی را رهرو حقیقت ساخت و از آن پس آنان را سزاوار امامت شناخت. در آیاتی که حضرت یادآور گشته، ویژگی‌های امامان منصوب از طرف خداوند را می‌توان نگریست:

1. صالح بودن نخستین مشخصۀ یک امام عادل است. پیشوایی که عمل صالح نداشته و خویشتن را تزکیه نکرده باشد، نمی‌تواند رهبری مردم را به دست او سپرد. به عبارت دیگر، صالح بودنِ یک فرد، او را در دست‌یابی به امامت موفق می‌سازد.

2. هدایت‌گری مردم به سمت و سوی فرمان کردگار یکتا یا خوبی‌ها، ویژگی دیگر امامان است. اساساً امامت در منظر قرآن، چیزی به جز هدایت نیست. هر امام، هدایت شده‌ای است که دیگران را به صراط مستقیم پرستش حق هدایت می‌کند.

3. ویژگی سوم، همانا مخاطب بودنِ امامان در برابر خداوند است. امامان حق، مخاطبان آشنای خداوند بوده و او با آنان سخن گفته و حقیقت و راه و رسم زیستن انسانی را به ایشان آموخته است. نیکی کردن به مردم و برپای داشتن نماز و دادن زکات به بینوایان از آن شمار است.

4. چهارمین ویژگی پرستنده بودن امامان است. امامان حق در برابر امامان باطل ـ که پرستش‌گر شیطان و نفس اماره و گمراه‌گر مردم‌اند ـ آفریدگارشان را می‌پرستند که آنان را برای پیوند دل‌ها با معبود یگانه و بخشایش‌گر، پیشوای مردم گردانیده است.

«بدین‌گونه امامت در ذریۀ او [ابراهیم] بود و از بعضی به بعضی دیگر در سده‌های پیاپی انتقال پیدا می‌کرد، تا آن‌گاه که خدای متعال آن را میراث پیامبر ما قرار داد و گفت: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ»؛ نزدیک‌ترین مردمان به ابراهیم آنان بودند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کساین که ایمان آوردند و خدا ولی مؤمنان است».

بدین‌گونه امامت به او [پیامبر اسلام] اختصاص یافت و او به فرمان خدا آن را بر دوش علی نهاد. و بنابر آن‌چه خدا واجب کرده بود، در برگزیدگان ذریۀ او قرار گرفت. یعنی کسانی‌که خدا به آنان علم و ایمان ارزانی داشته و گفته است:
«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذَا يَوْمُ الْبَعْثِ»؛ «کسانی‌که علم و ایمان بهرۀ ایشان شده گفتند: در [گورهای خویش، چنان‌که در] کتاب [تقدیر] خدا ثبت است، تا روز رستاخیز درنگ خواهید کرد».
پس امامت مخصوص فرزندان علی است تا روز قیامت، بدان جهت که پس از محمد(ص) دیگر پیامبری نخواهد آمد».

امام رضا(ع)، پیامبران ابراهیمی را ـ که در میان آنان موسی و مسیح و محمد(ص) به چشم می‌خورند و ادیان بزرگ را پدیدار ساخته‌اند ـ میراث بَر امامت ابراهیم می‌شمرد. بدین‌گونه هر پیامبرِ تأثیرگذار بر سرنوشت بشر در عین حال که مقام نبوت داشت، در زمان خویش امام مردم بود.

با ختم نبوت در بعثت پیامبر اسلام، جای این پرسش است که پس از او، چه کسی و کسانی در دوران‌های آینده ـ که پیامبری نخواهد آمد ـ امام و امامان مردم خواهند بود؟ اگر گفته شود که آفریدگار مردم را رها ساخته تا خود پیشوایی برای خود انتخاب کنند، پذیرفته نیست، زیرا تاریخ سیاسی ملت‌ها به دست می‌دهد که آنان فقط در پرتو وحی توانسته‌اند به رهبری شایسته و انسان‌دوست دست یابند. تجربه‌های دیگر از ناکامی و سرخوردگی بشر حکایت دارد.

حضرت رضا(ع) استمرار امامت پیامبر در خاندان وی را یک تکلیف الهی تلقی می‌کند که رسول اکرم(ص) آن را به رغم ناخوشایندی برخی کسان به نیکی انجام داد؛ تکلیفی که به تنهایی با 23 سال رنج و جهاد به منظور پیشرفت اسلام و نجات‌بخشی مردمان عصر بعثت برابری داشت، زیرا مسلمانان با دینی ناتمام روبه‌رو بوده و بازگشت جاهلیتِ شرک‌آلودت اجتناب‌ناپذیر می‌نمود، در حقیقت با بریدگی در جریان امامت ابراهیمی و به تعبیری ختم امامت در رحلت پیامبر اسلام، حاصل کوشش پیامبران و نیز خاتم پیامبران به هدر می‌رفت.

حضرت با ذکر برگزیدگانِ خاندان رسول برای امامت، خاطر نشان می‌سازد که همان معیار عدالت ـ که خداوند امامت فرزندان ابراهیم را بدان مشروط ساخته بود ـ در امام شدنِ علی و نسل او رعایت شده است. بدین‌سان بر خلاف پندار برخی تحلیل‌گرانِ امامت خاندان پیامبر، قرابت و وراثت محض در انتقال امامت از پیامبر به مولای متقیان و از او به فرزندانش تأثیری نداشته است.

ذکر آیۀ شریفۀ «وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ» در گفتار امام‌شناسانۀ حضرت رضا(ع)، از شایستگی امامان شیعه در برگزیدگی خدا و پیامبر حکایت دارد. علم و ایمان ـ که ناظر به شناخت و گرایش باطنی ـ توحیدی انسان است ـ راز برتر بودنِ علی و فرزندانش را می‌گشاید. دانش و حماسه و معنویتِ مسلمانان در سده‌های نزدیک و دور، یادآور الهام‌بخشیِ خاندان رسول است.

علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)، خصلت‌ها و روش‌های ناپسندی را در عرصۀ سیاست و رهبری مردم طرح می‌کند که هرکدام پیامد خطرآفرینی برای جامعه دارد. تأمل در سخن آن حضرت به دست می‌دهد که چنین حاکمان بی‌کفایت یا ستم‌پیشه‌ای از علم و ایمان نصیبی نبرده‌اند.

1. روا نیست آن‌کس که بر ناموس و خون و غنایم و زمام‌داری مسلمانان ولایت دارد بخیل باشد، زیرا حرص او موجب تصرف در آن اموال خواهد بود؛
2. نیز [حاکم] نباید نادان باشد، تا به جهل و نادانی خود مردمان را گمراه نسازد؛
3. نیز [حاکم] نباید سخت‌ [گیر] و خشن باشد تا با این خشونت رابطۀ مردمان را با خود نبُرد؛
4. هم‌چنین [حاکم] نباید در تقسیم اموال بین مردم بی‌عدالتی کند و دسته‌ای را با دسته‌‌ای دیگر فرق گذارد؛
5. و نیز برای حکم کردن میان مردم رشوه نگیرد، تا از این راه حقوق مردم را ضایع نکند... .

امام رضا(ع) به هنگام عبور از نیشابور، به درخواست دانش‌دوستان آن شهر، سخنی در باب امامت گفت که سینه به سینه از پیامبر رسیده بود و آن حضرت از پروردگارش شنیده بود.

«لا اله الا الله حصنی. فمن دخل حصنی أمن من عذابی»؛
«لا اله الا الله [اقرار و اقدام توحیدی] دژ من است، پس هر کس به دژ من درآید از عذاب من ایمن خواهد بود».

اسحاق‌بن‌راهویه گوید: چون کاروان به راه افتاد، امام رضا(ع) فریاد زد: «بشرطها و أنا من شروطها»؛ «با وجود شرایط آن، و من از شرایط آنم».

بدین‌سان فقط در سایۀ امامت معصوم ـ که سبب مصونیت انسان در برابر سیاست خودکامگان زمانه است ـ می‌توان خداگونگی خویشتن در زمین را به‌دست آورد. زیرا او علم و عدالت و ایمان دارد و دوست‌دار انسان و نجا‌ت‌بخش مردم است.

امام هشتم، مأمون خلیفه عباسی را به دلیل کوتاهی دربارۀ مسلمانان مدینه و واگذاری مسؤولیت‌ها به کارگزاران فرصت‌طلب سرزنش می‌کند.

پس از انتقاد، او را از جایگاه پیشوای مردم آگاه می‌سازد که باید هم‌چون تیرک میان چادر صحرایی، در دست‌رس مردم بوده و به دور از تشریفات و هراس جان، کارگشایی نماید.

از برخورد حضرت با خلیفه به‌دست می‌آید که امامِ منصوب از جانب خداوند منش و روش متمایزی در میان رهبران داشته و همواره در ارتباط با مردم کوچه و بازار است.

به راستی حضرت امیر چگونه از وضع فلاکت‌بار آن پیرمرد نابینای مسیحی در شهر کوفه آگاه گشت؟ آیا در حال عبور او را مشغول گدایی ندید و سپس اعتراض نمود و دستور پرداخت مستمری داد؟

مأمون عباسی فتوحات اسلامی خود را به رخ امام رضا(ع) می‌کشد و از فتح روستایی در شهر کابل خبر می‌دهد. آن حضرت پس از خواندن فتح نامه از سوی خلیفۀ عباسی چنین می‌گوید: «آیا گشوده شدن روستایی از روستاهای شرک تو را خرسند ساخته است؟ مأمون گفت: آیا این مایۀ شادی نیست؟ امام گفت: دربارۀ امت محمد و حکومتی که برایشان داری، از خدا بترس. تو کارهای مسلمانان را تباه کرده‌ای و کار را به دست کسانی سپرده‌ای که به غیر حکم خدای عزوجل داوری می‌کنند... روزگار بر مظلومان به سختی می‌گذرد و آنان برای زندگی به هزینه‌ای دست‌رسی ندارند و کسی را نمی‌یابند که شکایت نزد او ببرند... آیا نمی‌دانی که رهبر مسلمانان هم‌چون تیرک در میان چادر است که هرکس بخواهد به آن دست‌رسی دارد؟»