داخلی     يادداشت     انديشه
تو را خوب می شناسم مهدی!
  در تعریف هر واژه ای می توان از رویکردی لغوی بحث را آغاز کرد؛همانگونه که علمای اخلاق کلاسیک با واژه شناسی کلمه اخلاق(1) به عنوان جمع مکسر خلق ،بحث را آغازمی کنند.
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۵ مهر ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۱۹
کد مطلب : 812
تو را خوب می شناسم مهدی!
در تعریف هر واژه ای می توان از رویکردی لغوی بحث را آغاز کرد؛همان گونه که علمای اخلاق کلاسیک با واژه شناسی کلمه اخلاق(1) به عنوان جمع مکسر خلق ،بحث را آغازمی کنند.اما در تعریف" منجی" به عنوان پایه ای ترین مساله در سلسله نوشتار منجی در ادیان،نمی توان به یافته های زبان شناختی(2) کلمه تکیه کرد ؛ زیرا نه تنها راهگشا نیست که رهزن نیزهست. 

البته گروهی نیز هستند که می کوشند تا تمام مسایل پیچیده علمی را پس از منحصر کردن آنها به یک زبان خاص ، فقط با تحلیل صرفی - لفظی کلمه به اتمام رسانده ونتیجه گیری کنند .پاسخ این نوع تفکر(3) و نقد ریشه ای چنین منشی را به بحث اختصاصی آن در معرفت شناسی(4) احاله می دهیم. 

به هر حال در هر تعریف منطقی و صحیحی که به مخاطب ارایه می دهیم باید آنچه که پس از تعریف به او منتقل می شود در برگیرنده نوعی شناخت وآگاهی جدید، افزون بر معنای لغوی کلمه باشد تا بتوان به عنوان یک تعریف کامل و سالم ازآن یاد کرد.لذا باید تعریف اجزای زیر را دارا باشد:
1- شرح الاسمی یا تعریف لغوی نباشد.
2- تعریف دوری نباشد.
3- تعریف کلی و مبهم نباشد.
4- تعریف آنقدر خاص و جزیی نشود که نتوان مصادیق اصلی آن را ذیل تعریف مندرج دانست. 

البته ذکر این نکته نیز ضروری است که در برخی موارد تعریف یک شئ عملا محا ل یا سخت است که به این موارد ضروری یا بدیهی(5) می گویند. 

حال سوال این است که آیا می شود چنین تعریفی از منجی ارایه داد؟
باید گفت اگر چه ارایه تعریفی اینگونه از منجی محال نیست ولی هیچ ضرورتی برای ارایه چنین تعریفی وجود ندارد. زیرا مفهوم منجی یک مفهومی بدیهی
منجی به معنای رهاننده،آزاد کننده، یا همان موجود، شخص یا چیزی که ما را از قید سختی ها رها کند و به بیانی ساده تر بار درد و سختی را از دوش ما بردارد کاملا برای ما آشنا و ملموس است.
و فطری است. چرا که منجی به معنای رهاننده،آزاد کننده، یا همان موجود، شخص یا چیزی که ما را از قید سختی ها رها کند و به بیانی ساده تر بار درد و سختی را از دوش ما بردارد کاملا برای ما آشنا و ملموس است. لذا اصل درک این چنین حقیقتی برای همه میسر و بی نیاز از هر گونه استدلال و برهان است. 

اما لازم است تا چرایی این امر را در مثالی ساده توضیح دهیم. همگی ما در طول زندگی بارها دچار سختی ها و مشکلاتی کوچک و بزرگ شده ایم که گاها امکان رهایی از آنها را نیز حتی در مخیله خود تصور نمی کردیم. 

اما بعد از گذشت زمانی و رفع شدن مساله ای که ما را آزرده کرده بود‘ اعم از این که یک بیماری باشد‘ مشکلی عاطفی و یا مادی‘ ناگاه یک احساس مطلوب را تجربه می کنیم که گویا به خود آمده و هوای تازه ای تنفس می کنیم ؛ ما نام این حالت را رها یی یا آزادی می نامیم. البته این قرائت از آزادی و رهایی یک قرائت نسبی(6) است. یعنی آزاد از... و رها از... . در مقابل آزادی و رهایی مطلق یعنی آزاد از همه چیز؛ که تصور مفهوم دوم آزادی قدری برای ما مشکل است. 

حال کمی توجه کنید وببینید که تجربه هایی از مفهوم اول آزادی را در بایگانی ذهن خود دارید یا خیر؟ 

اگر جواب شما مثبت است که در آن صورت آزادی را یافته اید و آن را تجربه هم نموده اید و اگر پاسختان منفی است حتما پس از خواندن این نوشتار ،تجربه ای از رهایی را نصیب خود خواهید کرد. 

با توجه به مباحث گذشته، اثبات شد که مفهوم رهایی یک واقعیت حضوری و بدیهی است و از آنجا که مفهوم منجی به معنای آزاد کننده و رهاننده یک مفهوم تحلیلی(7) از آزادی و رهایی وجدانی است؛خود نیز بدیهی و اولی خواهد بود. 

پس از اثبات بداهت مفهوم منجی سوال دوم این است که آیا ما مصداق و فردی از این مفهوم رامی شناسیم؟باید گفت فرد ومصداق عینی وخارجی منجی نیز همانند مفهوم آن خودیافته، بدیهی و فطری است ولااقل هریک از ما مصداقی از آن را می شناسیم.برای روشن شدن مطلب توجه کنید به یک داستان کوتاه: 

"روزی
بعد از گذشت زمانی و رفع شدن مساله ای که ما را آزرده کرده بود‘ اعم از این که یک بیماری باشد‘ مشکلی عاطفی و یا مادی‘ ناگاه یک احساس مطلوب را تجربه می کنیم که گویا به خود آمده و هوای تازه ای تنفس می کنیم ؛ ما نام این حالت را رها یی یا آزادی می نامیم.
آقای شکاک با دوستان خود برای یک سفر تفریحی با دوستان خود برای سفر تفریحی به بیابانهای کویر لوط می رود ؛آنها با کمال آرامش ،احتیاط و ابزار کامل به راه خود ادامه می دادند که ناگهان دچار یک طوفان عظیم شن می شوند .همدیگر را گم می کنند. هیچ یک حال خوشی ندارد.دانه های شن چشمان یکی را کور کرده ،دیگری دستش شکسته ،وضع آقای شکاک از همه بدتر است زیرا کتف راستش در رفته ویک مار خطرناک هم او را گزیده است. 

چند روز از این واقعه می گذرد ؛هلی کوپترهای امداد موفق می شوند وسایل آنها را پیدا کنند.
در آخرین نوشته های به جا مانده از ایشان چنین جملاتی به چشم می خورد :دوستم شکاک می دانم که مرا پیدا میکنی؛کجایی روح القدس؛یا عیسی مسیح؛این السبب المتصل بین الارض و السماء؛خدا تنها تویی که کاری از دستت بر می آید و... ."(8) 

نکته قابل توجه اینکه هر کدام از شخصیت های واقع نمای داستان مصداقی از منجی را در مجموعه باور های خود دارد و او را می جوید یعنی نه تنها نجات را می شناسد ؛بلکه معتقد است که قطعا یک "منجی" آزادی بخش وجود دارد.و تنها آرزوی آقای شکاک و دوستان او دیدن منجی و رها شدن از مشکلی بود که بدان مبتلا شده بودند. 

نهایتا از آنچه عنوان شد چنین به دست می آید که هم مفهوم منجی وهم مصداقی از آن برای ما روشن است.هرچند که تشخیص مصادیق حقیقی و غیر حقیقی منجی از یکدیگر ،نیازمند یک سلسله آگاهیهای منسجم و مهمتر از همه تزکیه نفس است.البته در ذیل مبحث اوصاف و ویژگی های منجی در ادیان مختلف مساله منجی های دروغین به طور مفصل مورد بحث قرار خواهد گرفت ان شاءالله. 

پي نوشت ها:
1-ملا احمد نراقی ،معراج السعاده ،هجرت،1376،قم .
2-براي اطلاع بيشتر از نظريات و مكاتب زبان شناسان؛ر.ك: دكتر مهدي مشكوه الديني،سير زبان شناسي،دانشگاه فردوسي مشهد1373.
كورش صفوي،منطق در زبان شناسي،حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي،1380،تهران.
3-نوميناليسم Nominalism:
مكتب اصالت تسميه داراي دو نحله قديم و جديد است. در نوع قديم آن معاني كلي انكار مي شود كه سران آن عبارتند ازروسلن،ويليام اكامي،هابس و كندياك.در نوع باز سازي شده و جديد آن از حقيقت در غالب الفاظ ويا اساسا
باید گفت فرد ومصداق عینی وخارجی منجی نیز همانند مفهوم آن خودیافته، بدیهی و فطری است ولااقل هریک از ما مصداقی از آن را می شناسیم.
نفي حقيقت وراي لفاظ سخن به ميان مي آيد وایشان معتقدند که فکر کردن در واقع همان حرف زدن آرام است.
ر.ک:دکتر جمیل صلیبا،ترجمه منوچهر صانعی ،فرهنگ فلسفی،انتشارات حکمت،1366،تهران.
4-معرفت شناسی : Epistemology
William l . reese,philosophy and religion,1996,new jersey.
5-در اینکه ملاک بداهت یک شئ چیست؛دو نظریه عمده وجود دارد:
الف –بدیهی آن چیزی است که نتوان آن را تعریف کرد.
ب –بدیهی آن چیزی است که نیازی به تعریف نداشته باشد.
برخی واژه ها به هر دو معنی بدیهی هستند مثل وجود.برخی دیگر به معنای دوم بدیهی اند مانند منجی و برخی نیز اساسا بدیهی نیستند مثل غالب تعاریفی که از علوم مختلف ارایه می دهیم.
6-نسبی یعنی داشتن رابطه ذات الاضافه . معقولات ثانیه فلسفی عموما از این دسته هستندو برای فهم معنای صحیح کلمه، باید یک مضاف الیه یا طرف نسبتی برای مفهوم مورد نظر وجود داشته باشد.مثل "بالایی" که گفته می شود:بالاتر از چه یا پایین تر نسبت به چه؟
نسبی:Relativ
Routledge, Encyclopedia of of philosophy , Edward.c.r , 1998.new york.
7- مفاهیم تحلیلی به آن دسته از مفاهیمی گفته می شود که از تحلیل مفهوم دیگری زاده شوند مثل اینکه گفته می شود 4 دو برابر 2 و ربع 16 است.ر. ک :
محمد تقی مصباح یزدی،آموزش فلسفه ،امیر کبیر،1382،ج 1،ص238 .
8-آنچه در این داستان کوتاه خواندید برداشتی است کاملا آزاد از روایات معصومین (علیهم السلام )واتفاقاتی که هر روز در گوشه کنار جهان رخ می دهد و هر لحظه برای ما نیز امکان دارد که چنین حادثه ای پیش آید.یکی از روایات ناظر به این مطلب:
محمد باقر مجلسی، بحار الانوار،الوفاء بیروت،1404ه.ق ،ج3،ص41.

                                            محمد رضا برته
                                           حوزه علمیه قم
مرجع : آینده روشن