نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » میراث معنوی

مهجوریت‌زدایی از قرآن کریم؛ چگونه؟

از زبان آیت‌الله جوادی آملی

۲۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۱

مرجع : روزنامه روزنامه کیهان

استاد علامه و مفسّر حکیم، حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) که حیات علمی و عرفانی خویش را وامدار انس و الفت بی‌نظیرشان با قرآن کریم است، در مطلب حاضر به بررسی چگونگی «شناخت قرآن» پرداخته است.

«قرآن کریم» اعجاز جاویدان خاتم پیامبران و رحمت عالمیان (ص)، منبع غنی معارف ناب الهی و راهگشای جمیع مشکلات علمی و عملی جهان بشریت است.

صحیفه آسمانی اسلام در عین قابل فهم بودن برای تمامی مخاطبان، برخوردار از عجیب ترین و پیچیده ترین مضامین است که در سایه برقراری ارتباط معنوی با خدای سبحان به عنوان متکلّم این کلام ملکوتی، انسان را به مقام منیع «مفسّر» حقیقی نائل می‌سازد.

استاد علامه و مفسّر حکیم، حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) که حیات علمی و عرفانی خویش را وامدار انس و الفت بی‌نظیرشان با قرآن کریم است، در مطلب حاضر به بررسی چگونگی «شناخت قرآن» پرداخته است.

قرآن آنقدر شیرین است که درباره آن نه تنها انسان‌ها گفتند این کتاب عجیبی است، حتّی جن هم اعتراف کرد که: انّا سمعنا قرآناً عجباً، یهدی الی الرّشد(۱). و عجیب بودن آن به این است که آسان است برای تمام مراحل از بزرگسال و متوسط و کودک؛ و هم با محتوا و با مغز است. هم انّا یسّرنا القرآن للذّکر(۲) است، هم سنلقی علیک قولاً ثقیلاً (۳) است. از آن جهت که با محتواست، قول ثقیل است؛ از آن جهت که دلپذیر است، آسان است. لذا هیچ مطلبی در قرآن کریم نیست که کسی نفهمد! درس‌خوانده و درس‌نخوانده همه مطالب قرآن را می‌فهمند. ولی آیات فراوانی هست که خواص را به زحمت می‌اندازد. همان آیه در ضمن قصص و داستان‌ها نرم شد؛ ولی خود آیه برای خواص مشکل است!

همین جریان ان جآئکم فاسق بنبأ (۴)، پیام ساده‌اش این است که حرف هر فاسقی را قبول نکنید. این حرف دلپذیری است و همه می‌فهمند. این مطلب بر اساس لقد یسّرنا القرآن للذّکر قابل فهم برای همه انسانهاست. معنای روشنی دارد که همگان می‌توانند بفهمند و برای همه سطوح قابل فهم است. امّا خصوص این بخش از آیات، مسأله جبر و تفویض و امر بین امرین را به همراه دارد که برخی از فحول مثل مرحوم آخوند خراسانی را وادار می‌کند که بگوید: قلم اینجا رسید و سر بشکست. آن آقائی که هفتصد سال قبل گفت: قلم اینجا رسید و لوح اینجا رسید، هر دو سر شکسته شدند، ایشان یک گوشه‌اش را گفته، قلم اینجا رسید و سر بشکست. گوشه‌ای از یمحوا الله ما یشآء و یثبت (۶) خودش را نشان داد در مسأله بداء که بسیاری از محققان اصول را به خودش مشغول کرده. امّا همین یمحوا الله ما یشآء و یثبت با زبان ساده قابل ادراک برای همه سطوح است که همه کارها به دست خداست. سرّ اینکه قرآن داستان‌ها را ذکر می‌کند، امثال را ذکر می‌کند؛ برای این است که آن مطالب حقیقی و ثقیل را رقیق کند، آن انّا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً را به صورت لقد یسّرنا القرآن للذّ کر در بیاورد که همگان بفهمند و عمل بکنند.

مهجوریت‌زدائی از قرآن
امّا مطلب مهم این است که ما چه جور قرآن را از مهجوریت دربیاوریم. این کتاب با کلیت و دوام، خودش را معرفی کرده. فرمود: من کلّی‌ام، للعالمین‌ام و دائم هم هستم الی یوم القیامه. اگر برای هر فرد و برای همیشه هست، الآن جهان چشمش متوجه حوزه‌های علمیه، مخصوصاً قم است. وقتی قرآن در سطح جهان از مهجوریت درمی‌آید که ما این توان را داشته باشیم که هر مکتبی از مکتب‌هائی که مربوط به جهان‌بینی است، یک؛ وحی و نبوّت و رسالت و امامت است، دو؛ انسان‌شناسی است، سه؛ و شعب فرعی که به این سه رشته برمی‌گردد.

هر مکتبی که در جهان طرح شده است؛ الا و لابد حوزه‌ها، مخصوصاً حوزه علمیه قم باید اینها را شناسائی بکند، اوّلاً. بر قرآن کریم عرضه کند، ثانیاً. حق و باطل بودن آن راه را از قرآن استفتاء کند، ثالثاً. این می‌طلبد که خود انسان سالیان متمادی در خدمت قرآن کریم باشد. عدّه‌ای مکتب‌شناس باشند که چه مکتبی، چه شبهه‌ای، چه حرفی در جهان پیدا شده؛ اگر سکولاریزم است، یعنی چه؛ اومانیسم است، یعنی چه؛ فمینیسم است، یعنی چه؛ هرمنوتیک است، یعنی چه؛ اینها را کاملاً بفهمد، بعد بر قرآن عرضه کند و از آن پاسخ بگیرد؛ تا بشود جهانی! اگر نذیراً للعالمین (۷) است، این است.

الآن دنیا تشنه معارف است؛ شما می‌بینید در بخشی از کشورها همین که معارف الهی آنجا ظهور کرد، خواهان فراوانی هم دارد. به لطف الهی، به برکت خون‌های پاک شهدا، مشرق و مغرب عالم الآن متوجه اسلام است. یک وقتی بود سخن از اطلبوا العلم و لو بالصّین (۸) بود، الآن واقعاً اطلبوا العلم و لو بقم است. شما می‌بینید ۷۰ ـ ۸۰ ملیت اینجا طلبه دارند؛ این‌ها واقعاً تشنه‌اند.

ما باید این مکتب‌ها را کاملاً شناسایی بکنیم، بعد بر قرآن کریم عرضه بکنیم و پاسخ را از قرآن بگیریم. این یک کتابی نیست که فقط درباره فقه و اصول و اخلاق اظهار نظر بکند؛ درباره هرمنوتیک حرف نزند، درباره سکولاریزم حرف نزند، درباره فمینیسم حرف نزند، درباره اومانیسم حرف نزند! ممکن است کسی خیال کند درباره شیمی و فیزیک و اینها حرفی ندارد که این هم سخنی است ناصواب؛ ولی درباره جهان‌بینی، انسان‌شناسی، وحی و نبوّت و مانند آن، و هر مکتبی که در جهان پیدا شده، آدم باید عرضه کند بر قرآن کریم و پاسخ را از قرآن کریم بگیرد.

مراد از معنای «آیه» در قرآن
آدم باید مزه قرآن را بچشد و این سخنی است حق. خدای سبحان مکرر در مکرر از کلماتش به عنوان «آیه» یاد کرده؛ «آیه» یعنی نشانه. یک وقت است کسی دیگری را می‌شناسد؛ الآن عکسش را به او دادند، خطش را به او دادند، آثار هنری‌اش را به او دادند؛ می‌گویند: این عکس همان آقائی است که شما دیدید. این را می‌بیند و می‌شناسد و به یاد اوست. این خط اوست، آثارش را بار می‌کند؛ این اثر هنری اوست، بار می‌کند؛ این مال کسی که مسبوق به معرفت صاحب عکس است. برای او معنا دارد که بگویند این نشان اوست، این مربوط به مسبوق‌ها. یا کسی که در راه است؛ به او می‌گویند: آقا! این عکس، این خط، این آثار هنری را همراهت داشته باش، برو پیدا کن. این چون نشان دارد، صاحب نشان را بالأخره پیدا می‌کند؛ این می‌شود ملحوق به صاحب عکس، آن می‌شود مسبوق به صاحب عکس.

امّا اگر عکسی را به یک آقا بدهند که این عکس را نه قبلاً دیده، نه بعداً دیده؛ این می‌شود عکاس حرفه‌ای! بر فرض ما بشویم مفسّر، می‌شویم مفسّر حرفه‌ای! ما که متکلّم را نه قبلاً دیدیم، نه بعداً دیدیم، آن وقت اینها آیه است، آیه است؛ یعنی چه؟ علامت است یعنی چه؟ علامت کیست؟ اگر الست بربّکم (۹) هم اکنون یادمان باشد، بله می‌گوییم این عکس اوست؛ آن وقت لذّت می‌بریم. با این میوه چیدن لذّت حاصل نمی‌شود! اینکه انسان ۱۰ تا نکته از آیه استفاده کند، مثل این است که وارد باغ شده، یک باغبانی بود، زحمت کشیده، ۴۰ ـ ۵۰ سال درخت کاشته؛ حالا شما می‌روید ۸ ـ ۱۰ تا میوه از این درخت می‌گیرید، این تفسیر نیست! این میوه چیدن است، این مصرف‌کننده است.

هنر آن است که آدم باغبانی کند، درخت بکارد، دیگران از میوه‌اش استفاده کنند. اگر از یک آیه ۱۰ تا نکته بچینید؛ مثل اینکه رفتید در باغ مردم و از درخت مردم ۱۰ تا میوه چیدید. اگر مردی، درخت بکار؛ جهان‌بینی ارائه کن، برهان اقامه کن، دیگر نگو قلم اینجا رسید و سر بشکست! متکلّم را بشناس، بگو عکس اوست! یا از این طرف برو، بگرد او را پیدا کن؛ یا از الست بربّکم فاصله نگیر، او را بشناس؛ بگو بله، این عکس اوست؛ و گرنه چه آیه‌ای؟ چه علامتی؟ این علامت کیست؟ این نشان کیست؟

آیه به معنای نشانه گاهی اعتباری است، مثل این فلزی که روی دوش یک بنده خداست، سردوشی اوست؛ این یک علامت است، آیه افسری اوست. این یک امر قراردادی است، هر کشوری برای خودش یک فلز خاص دارد. پرچم اینطور است، این فلز اینطور است، قراردادها اینطور است؛ اینها امر قراردادی است که اعتباری به اینها نیست. مردم این سرزمین این فلز را علامت قرار دادند، مردم سرزمین دیگر یک فلز دیگری را آیه قرار می‌دهند؛ اینها امر اعتباری است.

گاهی آیه، آیه تکوینی است، نه اعتباری. مثل اینکه چمن، آیت آب است؛ امّا یک آیت مقطعی است. چمن مادامی که سبز است آب را نشان می‌دهد؛ امّا وقتی که پژمرده شد و به صورت خاک در آمد، دیگر نشان نمی‌دهد اینجا آبی است! چمن آیت آب است، درخت آیت آب است؛ امّا مادامی که سبز است. جهان آیت خداست، در جمیع شئون. هر موجودی در هر شرائطی می‌گوید خدا! نمی‌شود آیه خدا نباشد! اگر این درخت سبز است، آیه خداست؛ اگر پژمرده شد، آیه خداست؛ اگر شعله شد، آیه خداست؛ اگر دود و بخار شد، آیه خداست؛ تبدیل شد به هوا، آیه خداست؛ آیات الهی این است!

اگر کسی متکلّم را ندیده باشد، نشناخته باشد، نه مسبوق به معرفت باشد، نه ملحوق به معرفت باشد، این مثل عکاسی است یا خطاطی یا ورّاقی که مرتب دارد فتوکپی می‌کند و زیراکس می‌گیرد و عکاسی می‌کند! اگر از او سؤال بکنند که آقا! این عکس کیست؟ می‌گوید: لست ادری؛ این لذّت نمی‌برد!

حالا اگر به آن مرحله شدید نشد، مرحله ضعیفترش هست که آدم متکلّم را در کلامش ببیند. بعد دیگر حرفه‌ای نمی‌شود برای او، بازی هم نمی‌کند، به این فکر نیست که نام و نانی دارد! نه به فکر نان و آب است، نه خود را برتر از این می‌داند؛ نه اگر کسی گوش نداد، این نگران است؛ به دنبال چیز دیگر است! و آن مؤثر است و دلپذیر؛ چون همان متکلّم در درون دل مخاطب هم حضور دارد؛ آن وقت این می‌شود واقع آیه و علامت. دیگر جهتی در این الفاظ نیست که خدا را نشان ندهد. اگر این است؛ آدم، متکلّم را در لابلای کلامش می‌بیند، آن وقت انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم (۱۰) را می‌بیند، و ان احأ من المشرکین استجارک فاجره حتّی یسمع کلام الله (۱۱) را هم می‌داند، لبیک هم می‌گوید. آدم «یا أیها الّذین آمنوا» را که می‌خواند، می‌گوید: لبیک. این لبیک گفتن که مستحب است، یعنی متکلّم دارد با ما حرف می‌زند. اگر متکلّم دارد با ما حرف می‌زند، ما داریم کلام او را می‌خوانیم؛ چرا بر اساس قرب نوافل به جایی نرسیم که بگوید: «کنت لسانه الّذی یتکلّم به» (۱۲)، این را که فریقین نقل کردند؛ این راه باز است.

تشابه سخنان قرآن با ائمه معصومین (ع)
اگر قرآن عدل عترت است و عترت (ع) عدل قرآن است؛ حرف قرآن همان حرف علی بن أبی طالب است. منتها وجود مبارک حضرت امیر فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی (۱۳)، قرآن می‌فرماید: سلونی قبل ان تموتوا. ممکن نیست چیزی در عالم باشد و قرآن جواب ندهد! شدنی نیست. اگر وجود مبارک حضرت علی(ع) فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی و این عدل قرآن است، قرآن هم همین حرف را دارد. فرمود: قبل از اینکه بروید، از من بپرسید. شما سؤال کنید، من جواب می‌دهم. این فاستنطقوه (۱۴)، فاستنطقوه همین است! منتها اگر کسی (معاذالله) گرفتار حسبنا کتاب الله (۱۵) شد، او قدرت سؤال ندارد اصلاً!
امّا اگر به برکت انّی تارک فیکم الثّقلین (۱۶) کیفیت سؤال را از اهل بیت یاد گرفت، این کاملاً می‌تواند با دست پر از قرآن سؤال بکند. وقتی با دست پر رفت حضور قرآن، از قرآن سؤال کرد آیا اومانیسم حق است یا نه، جواب می‌شنود؛ چون یک امر انسان‌شناسی است! آیا این فمینیسم حق است یا نه، آن پلورالیسم حق است یا نه؛ این مکتب‌های فراوانی که در راه است؛ اینها حق است یا نه و در آن صورت قرآن جواب می‌دهد!

گرایش به کمونیسم، مشکل جدی قبل از انقلاب
الآن جهان تشنه یک سلسله گرایش است. بالأخره بشر یک گرایش‌هائی می‌طلبد؛ یکی از مشکلاتی که برای ما دغدغه بود و مشکل جدّی ما در قبل از انقلاب بود و ما را نگران می‌کرد، همین مثلثی بود که در جهان آن روز حاکم بود. قبل از انقلاب بخشی از جهان به وسیله ادیان الهی تأمین می‌شد؛ یعنی اسلام بود و یهودیت و مسیحیت. بخشی را هم بت‌پرستی، بودائی و اینها تشکیل می‌داد، بخشی هم کمونیستی بود. ما مشکل جدّی‌مان که هراس داشتیم این بود. می‌گفتیم که با پیشرفت علم این بودائی و بت پرستی و اینها یقیناً نمی‌ماند، برای اینکه این چیزی نیست که ماندنی باشد! و این‌ها هم میلیون‌ها نفرند که در هند هستند، در چین‌اند، در ژاپن‌اند، در کشورهای دیگر هستند. اگر خدای ناکرده در اثر پیشرفت علم این میلیون‌ها نفر اگر سقوط کنند، به سمت کمونیسم بروند، این بخش الهی خیلی تضعیف می‌شود!

برای اینکه آن روز سراسر روسیه و بخشی در اروپا و بخشی در آسیا را همین اتحاد شوروی پر کرده بود. شما به نقشه جهان که نگاه می‌کردید، بالایش نوشته بود: اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی. بخش وسیعی از این در آسیا بود، بخشی هم در اروپا بود، چین هم که کمونیست بود. بسیاری از کشورهای دیگر هم کمونیست بود. اگر خدای ناکرده این بودائی‌ها، این بت‌پرست‌ها، اینها از این وضع بیفتند و به سمت دین الهی نروند و به سمت کمونیسم بروند؛ چه باید کرد!

تأثیر روحانیت در سرنوشت آذری‌ها
حالا این داستان را من در پرانتز بازگو کنم برای شما عزیزان،که هم جریان عظمت دینداری مردم آذری‌زبان مشخص بشود و هم تأثیر روحانیت. مرحوم شهید غفاری (ره) را که همه می‌شناختید، او از آذرشهر تبریز بود. یک سید بزرگواری که گاهی هم در بحث‌های ما شرکت می‌کرد، او همشهری مرحوم غفاری بود و همسن و هم‌بند با او بود. وی می‌گفت: ما وقتی بچه‌هایمان به زبان می‌آیند، نام ذات أقدس اله را به بچه‌هایمان می‌گوییم، نام ۱۴ معصوم (علیهم السّلام) را به بچه‌هایمان می‌گوییم، نام آسید ابوالحسن اصفهانی را هم به یاد بچه‌هایمان می‌دهیم؛ که بچه‌هایمان با نام آسید ابوالحسن اصفهانی آشنا بشوند. گفتیم: چرا؟ گفت: آذربایجان را آسید ابوالحسن اصفهانی آزاد کرد! گفتیم: او چطور آزاد کرد؟!

گفت: بعد از اینکه جریان پیشه‌وری پیش آمد، همین پیشه‌وری (علیه من الرّحمن ما یستحق) در مجلس رأی نیاورد، با اعتبارنامه او مخالفت کردند، گفت: با اعتبارنامه ما مخالفت نکنید وگرنه من می‌روم تبریز، آشوب برپا می‌کنم. همین پیشه‌وری از یک سو، غلام یحیی از سوی دیگر؛ یکی در تبریز، یکی در اردبیل بساط کمونیست‌ها را آوردند؛ از شوروی هم اسلحه می‌گرفتند. آذربایجان عملاً از ایران جدا شده بود، فقط در نقشه جزء ایران بود! نمی‌دانم شما دشت مغان و آن طرف‌ها تشریف برده‌اید یا نه، مرز بین ایران و شوروی ۲ - ۳ متر بیش نیست! نه کوه است، نه دریاست؛ چیزی نیست، راه باریکی است، رفت و آمد آسان است. این‌ها مرتب از آنجا اسلحه می‌آوردند، آذربایجان را عملاً از ایران جدا کردند؛ شده بود کمونیستی! دولت هیچ حضور نداشت.

این آقا سید بزرگوار می‌گفت: ما در زمان پیشه‌وری، من و همین غفاری چندین ماه در یکی از آن خانه‌ها در بند بودیم. حسینیه‌ها و مسجدها را همین توده‌ای‌ها گرفته بودند. روزی که رادیو اعلام کرد: سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع تقلید جهان تشیع در نجف رحلت کرده است، تبریز مغازه‌ها را بست. مردم مثل سیل وارد خیابان‌ها شدند. همان روز پیشه‌وری فرار کرد و به شوروی رفت و همان روز ما آزاد شدیم! سربازهای دولت هنوز در زنجان بودند که تبریز آزاد شد. گفت: ارتش، آذربایجان و تبریز را آزاد نکرد؛ آسید ابوالحسن آزاد کرد! هر چه خواستند این مغازه‌ها را باز کنند، مردم مقاومت کردند. هر چه توده‌ای‌ها رفتند در برابر قیام مردمی تبریز مقاومت کنند، نشد! آن روز کلّ تبریز در اختیار همین هیأت و عزاداران بود و در مراسم سوگ و ماتم مرحوم آسید ابوالحسن شرکت می‌کردند و تبریز آزاد شد. لذا ما نام مرحوم آسید ابوالحسن را به بچه‌هایمان یاد می‌دهیم. این دلپذیری روحانیت و دین و قرآن است که در درون همه نهادینه شده است؛ این پرانتز بسته.

چگونگی کسب لذت از قرآن
بنابراین ما وقتی لذّت قرآن را می‌چشیم که اثری از متکلّم دیده باشیم، آن وقت برای ما می‌شود لذیذ! آن وقت حرف او را به چیز دیگری هم نخواهیم فروخت و حرف را هم حرف او می‌دانیم و به دنبال حرف او می‌رویم و لا غیر و خود قرآن کریم همیشه به ما گفت: اگر بخواهید به جائی برسی؛ نه به جیب خودت نگاه بکن، نه به جیب دیگران نگاه بکن؛ به «جیب» (به فتح جیم) خودت نگاه بکن، نه به جیب خودت! اگر خدای ناکرده به دنبال فکر قارونی هستی، این می‌گوید: انّما اوتیته علی علم عندی (۱۷)، خرج علی قومه فی زینته (۱۸)؛ این بازی‌ها هست!

به دنبال موسای کلیمی، اّدخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء (۱۹). مگر دست روشن نمی‌خواهی؟ این دست روشن در جیب نیست، در جیب است! نمی‌خواهد دست به عصا بزنی، اژدها بشود؛ این در جیب است! اگر به جیب، به صدر مشروح، به جان دست زدی، جانانه بودی، دلمایه داشتی؛ با آن دست، دست بیرون بیاورید، می‌شود «ید بیضاء»؛ به عصا دست بزنی هم می‌شود اژدها.

این امام، این پسر پیغمبر این جور نبود که دست مشت بکند، بگوید: من به دهان این دولت می‌زنم و بزند! این از جای دیگر در آمده. شما شب‌نامه‌هائی که علیه این پسر پیغمبر منتشر می‌کردند ندیدید یا یک مقدار یادتان نیست. اگر برای رضای خدا باشد، خدا تأمین می‌کند. مگر هر کسی می‌تواند بگوید: من به دهان این دولت می‌زنم؟! گفت: دست زهد فروشان خطاست بوسیدن! بعد از اینکه پسر پیغمبر گفت: من به دهان این دولت می‌زنم، ما با کمال افتخار وقتی می‌رفتیم، این دست را می‌بوسیدیم و می‌بوییدیم و بر مردمک دیده می‌نهادیم! این دست بوسیدنی است. این دست از جای دیگر در آمد و گفت و اثر کرد وگرنه مگر هر کسی می‌تواند بگوید من به دهان این دولت می‌زنم و با همان اشاره مسأله حل بشود؟!

فرمود: ادخل یدک فی جیبک، این می‌شود «ید بیضاء». بخواهی بجنگی، به عصا دست بزنی، می‌شود اژدها؛ بخواهی خودت روشن باشی، این ید بیضاء می‌شود و گرنه بخواهی دست به جیب بکنی، این می‌شود قارون! غالب کسانی که اهل جیب بودند، خانه‌هایشان خاموش شده. تاریخ را بخوانید، ببینید اینچنین هست یا نیست! غالب کسانی که اهل جیب بودند: «و جعلها کلمة باقیة فی عقبه (۲۰) شد. آنهائی که اهل جیب بودند: «و جعلناهم احادیث» (۲۱) شد؛ این‌ها نمی‌ماند.

عدم مقایسه قرآن با کتاب‌های دیگر
بنابراین سطح علمی قرآن کریم با کتاب‌ها و فنون دیگر قابل قیاس نیست؛ تازه گوشه‌ای از آیات ظاهر قرآن به اصول آمده. ما باید خودمان را دریابیم؛ چیزی که با ما هست و شفیع ما هست و از صف همه انبیاء می‌گذرد و ان‌شاء‌الله ما را در برزخ و قیامت نجات می‌دهد قرآن است. به فکر او باشیم و مهم‌ترین اثر همین است. آنگاه شما بزرگان وقتی که حوزه را حوزه قرآنی کردید مثل فقهی، آن وقت سخنرانان از همین حوزه، جزء خروجی‌های این حوزه‌اند؛ نویسنده‌ها جزء خروجی‌های این حوزه‌اند، جامعه هم جزء خروجی‌های این حوزه است، دانشگاه‌ها هم جزء خروجی‌های این حوزه‌اند؛ برکات از همین جا به جاهای دیگر می‌رسد و آنها هم متنعّم می‌شوند. از اینجا که نشأت بگیرد، ان‌شاء‌الله به کلّ جامعه می‌رسد.

بیانات معظم له در جمع اساتید و پژوهشگران حوزوی علوم قرآنی ـ قم؛ خرداد ۱۳۸۴

پی‌نوشت‌ها
۱- جن/ ۱ و ۲
۲- قمر/ ۱۷، ۲۲، ۳۲، ۴۰
۳- مزّمل/ ۵
۴- حجرات/ ۶
۵- نحل/ ۹۳ ، فاطر/ ۸
۶- رعد/ ۳۹
۷- فرقان/ ۱
۸- وسائل الشیعه/ ۲۷/ ۲۷
۹- اعراف/ ۱۷۲
۱۰- اسراء/ ۹
۱۱- توبه/ ۶
۱۲- الکافی/ ۲/ ۱۷۴
۱۳- نهج البلاغه/ خ ۱۸۹ ـ (علم الوصی)
۱۴- نهج البلاغه/ خ ۱۵۸ ـ (النّبی و القرآن)
۱۵- بحار الأنوار/ ۲۲/ ۲۷۳ و ۲۷۴
۱۶- بحار الأنوار/ ۲/ ۱۰۰
۱۷- قصص/ ۷۸
۱۸- قصص/ ۷۹
۱۹- نمل/ ۱۲
۲۰- زخرف/ ۲۸
۲۱- مؤمنون/ ۴۴،سبأ/ ۱۹

انتهای پیام/ح/۴۶