آينده روشن - آخرين عناوين میراث معنوی :: نسخه کامل http://bfnews.ir/vsnjfabezq25u.sfu.html Sun, 20 May 2012 02:18:41 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://bfnews.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط وب سايت خبری آينده روشن http://bfnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام وب سايت خبری آينده روشن آزاد است. Sun, 20 May 2012 02:18:41 GMT میراث معنوی 60 «ماشاءالله» و «ا ن شاءالله» در فرهنگ قرآن http://bfnews.ir/vdcbfgbs.rhbagpiuur.html بسياري از اصطلاحات قرآني در زندگي مردم به همين علت نفوذ پيدا كرده است. مطالعه و بررسي اين اصطلاحات و ارتباط با آن، مي تواند ما را براي تحرك بيشتر در زندگي بر پايه آموزه هاي قرآني آماده تر سازد.اصطلاحات قرآني در فرهنگ ايرانياين اصطلاحات در فرهنگ ايراني اسلامي ما چنان ريشه دوانده است كه نمي توان آن را از زندگي روزمره جدا ساخت. اصطلاحات در طول زمان بسيار ساده و ابتدايي مي نمايد به گونه اي كه گاه گمان مي شود كه تنها ذكري ساده و بي اراده بر زبان جاري مي شود. درحالي كه تفكر و تدبر در اين اصطلاحات ما را با دنيايي از مفاهيم بلند و والا روبه رو مي سازد. بازخواني اصطلاحات براي آن مهم است كه موجب مي شود تا با ابعاد هستي شناختي خاص روبه رو شويم كه در پس آنها نهفته و به جهاتي از چشم ها نهان گشته است. هنگامي كه با يكي از اين اصطلاحات با اين زاويه ديد برخورد مي كنيم ناخودآگاه خود را با فرهنگ و پشتوانه بزرگ و عظيمي روبه رو مي بينيم كه شگفت افزايي از خصايص آن است.از جمله اصطلاحاتي كه روزانه آن را به كار مي بريم، اصطلاح ماشاءالله است كه به معناي «آنچه خدا خواسته» مي باشد.هنگامي كه با چيزي شگفت روبه رو مي شويم و يا چيزي، تحسين و شگفتي و تعجب ما را برمي انگيزد ناخودآگاه اين اصطلاح را به كار مي بريم.در حقيقت با به كار بردن اين اصطلاح، اين معنا را القا مي كنيم كه اين چيز نعمت و بركتي است كه خداوند عنايت كرده و فضلي است كه به بنده اي مبذول داشته و بر وي منت نهاده است. بنابراين با ديدن چيزي كه ما را به شگفتي واداشته به اين معنا منتقل مي شويم كه اين همه از سر فضل و منت الهي است و چيزي بيرون از قدرت و خواسته و اراده و مشيت الهي انجام نشده است.اگر خدا بخواهد هنگامي كه بخواهيم در آينده نزديك و يا دوركاري را انجام دهيم مي گوييم: ان شاءالله كه به معناي «اگر خدا بخواهد» است. اينجا با اينكه براي خود برنامه ريزي داشته و تصميم و عزم را جزم كرده ايم تا آن را انجام دهيم با اين همه بر اين باوريم كه چيزي بيرون از حكومت و قدرت و مديريت و تدبير الهي انجام نمي شود و اين گونه نيست كه هر كاري را اگر بخواهيم انجام دهيم تنها ما به عنوان فاعل مطرح هستيم بلكه بر اين باوريم كه خداوند، جهان و همه امور آن را مديريت مي كند و بي اراده و مشيت وي امكان ندارد كه كاري را بتوانيم انجام دهيم. اين مفهوم را ما به شكل گفتن ان شاءالله بيان مي كنيم و مي گوئيم اگر خدا خواست اين كار را به قطع انجام مي دهيم. اين گونه است كه وقتي مي خواهيم به سفري برويم و حتي بليط خريداري كرده و يا ماشين را آماده كرده و مي خواهيم حركت كنيم در پاسخ شخص پرسشگر مي گوييم ان شاءالله به سفر مي رويم. يعني اگر اراده الهي به اين تعلق گرفته باشد، مي خواهيم اين فعل را تحقق بدهيم. اين به معناي آن خواهد بود كه ما همواره اراده خويش را در طول اراده الهي مي يابيم و براساس اين جهان بيني حركت مي كنيم و كارهاي خود را سامان مي دهيم.قرآن در آيات ۲۳ و ۲۴ سوره كهف از پيامبر مي خواهد كه هرگاه خواستي كاري را انجام دهي بگو: ان شاءالله اين كار را انجام مي دهم؛ لا تقولن لشي اني فاعل ذلك غدا الا ان يشاءالله؛ هرگاه خواستي كاري را در فردايي انجام دهي نگو كه اين كار را انجام مي دهم مگر آنكه بگويي اگر خدا خواست.نویسنده: محمدرضا ربانیانتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Sun, 20 May 2012 07:38:16 GMT http://bfnews.ir/vdcbfgbs.rhbagpiuur.html باطن وحشتناك «ريا» http://bfnews.ir/vdcauwnm.49nyw15kk4.html ظاهر زيبا و باطن زشتيكي از علل ناله و فغان حضرات معصومين(ع)، اولياء خدا، ابرار، اخيار، مردان الهي و انسان هاي ضمير پاك، اين است كه نكند عمل آنها براي غير خدا هم باشد. آنها به قدري در اين راه وسواس به خرج مي دهند كه از تعريف و تمجيد و اعمال بسيار خوب خودشان وحشت دارند. نگرانند كه ولو به لحظه اي عمل آنها، عندالله تبارك و تعالي و نزد ملائكه الهي، بوي ريا بدهد.در مقابل آنچه كه راجع به مخلصين عالم مي باشد، ريا است. ريا به معناي رؤيت عمل و به رخ كشاندن عمل، براي غير از خدا است. اولياء الهي از تعريف و تمجيد وحشت دارند، مي ترسند نكند عملي را كه انجام داده اند باعث ريا شود و مي ترسند از اينكه ظاهر آنها عندالله خوب است، اما باطن آن ها عندالله تبارك و تعالي، يك باطن خبيث باشد. لذا دائم در اضطرابند از اينكه نكند عمل آنها ولو به لحظه اي بوي غير خدا بدهد. اين حال خاص اولياء خداست. آنها وحشت دارند از اينكه خداي ناكرده ظاهرشان برتر از باطنشان باشد. لذا هميشه باطن اولياء خدا برتر از ظاهرشان است. در باطن و خلوتگاه آنها غوغايي است. وقتي آنها به خلوتگاه رفتند، چنان با پروردگارشان به نجوا مي پردازند كه به قول آن عارف بزرگوار سيد هاشم حداد ناخودآگاه جلب ملك مي كنند. چنان صفا دارند، چنان حال خوشي دارند كه به واسطه حال خوش آنها كه بوي عطرش فضاي عرش و ملكوت را پر كرده و نور عبادت آنها، تمام ملكوت را جذب كرده، ملائكه الله به مقام هبوط كشيده مي شوند كه در محضر اين اولياء خدا بيايند.وقتي آيت الله قاضي، آن عارف بزرگوار به ملاحسينقلي همداني، استاد بزرگوارشان عرضه مي دارند: آقا جان! چه كنيم كه ريا در عمل ما نباشد؟ مي فرمايند: هر موقع در خلوت رفتي و با خداي خود شروع به مناجات كردي، فغان كن، فرياد بزن بگو: خدا! عاجزانه از تو مي خواهم باطنم را افضل از ظاهرم قرار بدهي. لذا دائم دعاي اولياء خدا در خلوت همين است.در حقيقت دعاي آنها همين روايت شريف حضرت امام محمد باقر(ع) است كه فرمودند: «من كان ظاهره أرجح من باطنه خف ميزانه»(۱) آن كسي كه ظاهرش بهتر از باطنش باشد، صددرصد نتيجه اش اين است: «خف ميزانه» ترازوي اعمال او سبك است.اولياء وحشت بسياري دارند از اينكه اين روايت شامل حالشان شود. حضرت نمي فرمايند: اينها عملي ندارند، ظاهرشان خوب نيست. نمي فرمايند: باطنشان خراب است، بلكه مي فرمايند: ظاهر نسبت به باطن برتر باشد؛ يعني در باطنشان هم خوبي و نيكي هست؛ اما اگر ظاهر برتر از باطن بود، «خف ميزانه». لذا اولياء مي ترسند، وحشت دارند. سر آنچه كه اولياء خدا در خلوت بيان مي كنند و آن چيزي كه ملاحسينقلي همداني به آيت الله قاضي مي فرمايند كه در خلوت فرياد بزن: خدايا! باطنم را افضل از ظاهرم بدار و نكند ظاهرم از باطنم برتر باشد، براي اين است كه اين يك نوع بيماري است.ظاهر اهل ريامولي الموالي(ع) مي فرمايند: «المرائي ظاهره جميل و باطنه عليل»(۲) آن كه اهل ريا شد، ظاهرش زيباست اما واي چه باطن مريضي دارد. كدام مريضي بدتر از مريضي روحي؟به حاج شيخ جعفر مجتهدي گفتند: شما اين همه به بيماري ها، رنج و مصيبت گرفتار شده ايد، آيا به پروردگار عالم شكوه كرده ايد؟ ديدند ايشان با كمال تعجب فرمودند: بله شكوه كردم، منتها از مريضي دروني خودم شكوه كردم، فرموده بودند: اگر تمام عمرم لحظه به لحظه اش در بستر باشم و تمام بيماري هاي ناشناخته شده به سمت من بيايند، ولي به من تضمين بدهند كه تو مريضي روحي نمي گيري، به خودش قسم همه بيماري ها را مي پذيرم؛ چون مريضي روحي و مريضي باطن دردآور است.اولياء خدا مريضي هاي روحي را به خوره يعني همان سرطان تمثيل زدند كه به جان انسان مي افتد. ديديد گاه كسي از سرطان خود خبر ندارد، مدتي وجودش را سرطان مي گيرد و آنقدر پيش مي رود كه يك موقعي مي گويند: فلاني بيماري لاعلاج سرطان گرفته. دكترها به او مي گويند: سه يا شش ماه ديگر باقي است.اولياء خدا مي گويند؛ مثال ريا همان بيماري خوره است كه به جان انسان مي افتد و او را آرام آرام مي برد، يك موقعي مي بيند ديگر روح طيب، پاك و الهي ندارد و خباثت وجودش را گرفته است. اولياء از اين مي ترسند.حاج شيخ جعفر مجتهدي، آن عارف بزرگوار مي فرمايند: حاضرم همه بيماريهاي جسمي را بپذيرم اما به شرط آن كه من ناحيه الله تبارك و تعالي يا از ناحيه مولايم تضمين داده بشود كه من به بيماري روحي دچار نيستم.آن چيزي كه بناست پرواز كند، به اعلي عليين برود و مشمول «انالله و انا اليه راجعون» (بقره/۱۵۶) شود، روح انسان است. اگر جسم چند صباحي هم مريض باشد، موقعي كه انسان جان به جان آفرين تسليم مي كند همه دردها و گرفتاري هاي جسمي از بين مي رود.بارها در مكاشفه يا در عالم خواب، اولياءخدا يا حتي انسان هاي عادي را ديده اند كه قبلا مريض بوده اند، اما الان بشاش هستند و ديگر مريضي ندارند؛ چون با قبض روح شدن بيماري هاي جسمي مي رود، اما آن بيماري كه در انسان مي ماند، بيماري روحي است- اين سري است كه اولياء افشا كرده اند- وقتي انسان با اين روح بيمار رفت، معلوم است كجا مي خواهدبرود! براي همين اولياء مي ترسند.آن عملي كه بيشتر از همه روح را بيمار مي كند و بيماري اش هم محسوس نيست، ريا است. «المرائي ظاهره جميل و باطنه عليل» شخص رياكار خودش هم خبر ندارد، ظاهرش ظاهر خوبي است، اما وامصيبت كه باطن به خرابي رفته است. لذا اولياء خدا مي ترسند. اين كه همه دنبال عمل براي خدا هستند، به خاطر اين است.ارواح معذبسيد جمال الدين گلپايگاني، آن آيت حق و عارف بزرگوار نكته بسيار عالي را بيان مي فرمايند، ايشان مي فرمايند: من دو نوع روح را ديدم كه در عذاب فرياد مي زنند: يك؛ گروهي كه در دنيا كافر بودند، همه چيز را انكار مي كردند و به تمسخر گرفته بودند. آنها حداقل براي خودشان يك جايي نمي گذاشتند كه بگويند احتمال اين كه آخرتي هست، عقبايي هست، بعد از اين دنيا دنيايي هست، وجود دارد تا حداقل اگر گناه مي كنند، دين خدا را تمسخر نكنند. اينها را ديدم كه چنان جزع و فزع مي كنند كه بيشتر از ديگرانند.فرمودند: ديدم هركس نسبت به گناه خودش فغان دارد، اما يك عده بيشتر از همه فرياد مي زنند و فغان دارند و اينها كساني هستند كه منكر هستند.اما دومين گروه كه بيشتر از ساير گناهكاران فرياد مي زدند و ناله مي كردند و اظهار عجز مي كردند و عاجزانه از پروردگار عالم مي خواستند كه آنها را برگردانند اما خطاب پروردگار عالم اين است: «كلا» (مؤمنون/ ۱۰۰)، آنهايي بودند كه اهل ريا بودند.اهل ريا درمقابل مخلصين هستند؛ چون ريا روح را به فرمايش مولي الموالي (۳) عليل مي كند، انسان را ذليل و خوار مي كند. لذا انسان بايد خيلي مواظب باشد.زشت ترين چيز نزد حضرات معصومين(ع)مي دانيد زشت ترين چيزها نزد حضرات معصومين (ع) و اوليا خدا چيست؟ وجود مقدس اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (ع) مي فرمايند:«ما أقبح بالانسان باطنا عليلا و ظاهرا جميلا» (۳) چه زشت است كه آدمي باطني مريض و عليل داشته باشد اما ظاهرش جميل و نيكو باشد. خيلي دردناك است! به نظر من انسان بايد اين روايت را در قلبش حك كند و دائم براي خودش تكرار كند.زشت ترين مسئله اين است كه انسان باطنش خراب باشد. خيلي بايد مواظب بود. آن قدر اين مسئله مهم است كه آيت الله مولوي قندهاري، آن كنز خفي الهي بيان مي فرمودند: از آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني، آن مرد عظيم الشاني كه از وجود مقدس مولا حضرت حجت بن الحسن المهدي (عج) توقيع شريف دارند، سؤال كردم: آقاجان! مي شود سؤال كنم بالاترين ناله شما در دل شب چيست؟ ايشان به اصرار بنده لب به سخن گشودند و فرمودند: آشيخ محمد حسن! بدان ناله كسي كه دل شب از خدا مي ترسد اين است كه «خدا! باطنم چيست؟»، از باطن خود وحشت دارد. آشيخ محمد حسن! اين درس دادن ها، اين مباحث، ظاهر است اما نمي دانم باطنم چيست.نشانه عاقبت به خيريبعد نكته اي فرمودند كه بسيار زيباست فرمودند: اگر آن لحظات آخر باطن خودت را ديدي يا يك طوري الان به تو تضمين دادند و فهميدي باطنت برتر از ظاهرات است، بدان عاقبت به خيري.چه كساني عاقبت به خير هستند؟ آنها كه باطنشان برتر از ظاهرشان است. آنها كه لطف خدا و محبت خدا شامل حالشان بشود و باطن خود را ببينند.لذا فرمودند: حالا كه از من سؤال كردي، بگذار برايت بگويم: تا يقين پيدا نكردي، باطنت برتر از ظاهرت است و تا باطنت را به تو نشان ندادند كه از ظاهر خودت برتر است، هيچ گاه مطمئن نباش كه تو عاقبت به خير هستي- آيت الله مولوي قندهاري فرمودند: از آن لحظه به بعد تمام وجودم در لرزه است و مي ترسم.چه كسي مي تواند اعلام كند من عاقبت به خيرم ولو به اين كه هر شب اهل تهجد باشد كه توفيق شب خيزي براي همه نيست.مگر همه مي توانند توفيق داشته باشند كه هر شب شب خيزي داشته باشند؟ اما چه كسي مي تواند اعلام كند با اين كه شب خيز هستم اما باطنم از ظاهرم برتر است؟اين مرد الهي كه با وجود مقدس مولايمان در ارتباط بودند، مي فرمايند: شيخ محمدحسن! حالا كه سؤال كردي بدان، تا موقعي كه ندانستي باطنت بهتر از ظاهرت است، نه اينكه ظاهرت خبيث يا باطنت خبيث باشد، خير. باطن اولياء كه خوب است اما بايد آن قدر بالا بروي و اوج بگيري كه باطنت برتر از ظاهرت شود. يعني اگر ظاهرت اين است كه براي قيام در دل شب توفيق داري، اگر خدا به تو لطف كرده است كه مشمول «قم الليل» (مزمل/ ۲) شوي و تو هم قيام كني، ولي بايد ببيني باطنت چگونه است والا معلوم نيست عاقبت به خير شوي.نقل است كه آيت الله العظمي بروجردي گريه مي كردند. گفتند: آقا! شما چرا گريه مي كنيد؟ شما كه اين همه بزرگان و مجتهد پرورش داديد؟- همانطور كه براي آيت الله العظمي سيد ابوالحسن هم همين را بيان كردند. فرمودند: تا ندانم كه دينم را مي توانم سالم از اين دنيا ببرم، نمي توانم بگويم عاقبت به خيرم. خيلي مهم است!رياي خفيهلذا- دقت كنيد، نكته بسيار مهمي است. اولياء و خصيصين ما هيچ يك از نمازهاي شب و اعمال خودشان، حتي واجبات خودشان را حساب نمي كنند. مي ترسند. اصلا ولو به لحظه اي در مقابل ديدگان خودشان نمي آورند كه فلان كار خير را كردم، دست فلان كس را گرفتم، فلان عمل را انجام دادم، شب خيز هستم، ابدا؛ چون مي ترسند كه به ريا دچار شوند و اين آغاز ريا است.ابوالعرفاء، آيت الله العظمي اديب فرموده بودند: اي بسا رياي خفيه اين باشد كه در درون خودت، سير اعمال خودت را داشته باشي. به هيچ كس هم نگويي، اما همين كه در ذهنت بگذرد من فلان كار را كردم، همين عامل براي ريا مي شود؛ چون اين رياي خفيه در درون، يك موقعي رياي بيروني مي شود؛ چون ريا رؤيت عمل است، رؤيت عمل براي خودت هم نبايد باشد.مگر در باب اخلاص نيست كه اگر عمل براي خدا است، مگر مي شود انسان در درون خودش آن عمل را مرور كند و لذت ببرد كه من اين عمل را انجام دادم ولو به كسي هم نگويد! اگر براي خداست، ديگر ديده نمي شود، اوج گرفت، پرواز كرد، رفت به سوي پروردگار عالم.نشانه قبولي عمل نزد باري تعاليعلامه سيدمحمدحسين حسيني طهراني به نقل از سيدهاشم حداد، آن عارف بزرگوار بيان فرمودند كه استاد بزرگوارشان، آيت الله قاضي فرمودند: مي خواهيد بدانيد كدام عملتان قبول است؟خيلي مهم است. چه كسي بدش مي آيد بداند عملش مورد قبول حضرت حق واقع شده است. همه دنبال اين هستند كه بدانند اگر عملي را در درگاه حضرت حق انجام داديم، حضرت حق، ذوالجلال و الاكرام قبول كرده يا اينكه خداي ناكرده مشمول «خسر الدنيا و الاخره» (حج/۱۱) شده ايم. چه فايده اگر پروردگار عالم قبول نكند؟ در دنيا خودمان را به خسارت انداختيم، اين عمل را انجام داديم اما نتيجه نداد.ايشان فرموده بودند: مي خواهيد بدانيد مشمول عاقبت به خيري و قبولي عمل هستيد يا نه؟ آن عملي كه انجام دادي و ديگر حتي به ذهنت نيامد، بدان آن عمل را پروردگار عالم خريده است و با خودش برده است. معلوم مي شود آن عمل مهر قبولي خورده است- خيلي مهم است- اما اگر مدام به ذهنت آمد: «من بودم كه فلان عمل را انجام دادم»، به كسي هم نمي گويي، فقط در درون خودت مرور مي كني، معلوم نيست مورد قبول و عنايت حضرت حق باشد؛ چون كسي كه براي خدا كار مي كند، ريا براي خودش هم نيست. رياي خفيه اين است كه انسان در درون خودش عمل را تكرار كند. اما اگر آن عمل نيك كه انجام دادي، ديگر در ذهنت نيامد، معلوم مي شود خالص و براي خدا بوده و خدا آن را خريده است.همه اعمال مخلصين عالم فقط براي خداست و دغدغه شان هم اين است كه نكند يك عملي را حتي براي مزد و اجر و حتي براي بهشت انجام بدهند. مي گويند: واي بر ما! اگر عملي را انجام بدهيم به خاطر اينكه مزد و اجر بخواهيم. او خودش بلد است. او خودش بصير است «ان الله بصير بالعباد»(غافر/۴۴) خدا مي بيند. من براي او كار مي كنم، خودش مي داند چگونه مزد بدهد.اما اگر گفتم: اين عمل را انجام مي دهم كه مثلا در بهشت باشم، اين عمل را انجام مي دهم كه مثلا طي الارض ياد بگيرم، اولياء خدا مي گويند: چنين كسي مفت باخته است.لذا كساني كه خدا به آن ها طي الارض را مرحمت كرد، وقتي براي اولين بار طي الارض كردند، خودشان هم نفهميدند، يكدفعه اين جريان اتفاق افتاد و هيچ دعا و ذكري را براي طي الارض نخواندند، اولياء خدا اينطور هستند.حيف نيست انسان اين لساني را كه پروردگار عالم به او مرحمت كرده است، عوض اينكه در راه خود خدا خرج كند، به ذكري مشغول كند كه فقط طي الأرض بخواهد. درست است گناه نمي كند، فحاشي نمي كند، تهمت نمي زند، ولي حيف نيست؟ اولياء مي گويند: اين زبان مال خودش است، پس بايد در راه خودش، خالص بچرخد. لذا اولياء در درون خودشان هم عمل را به رؤيت ذهن خودشان نمي آورند كه نكند به رياي خفيه دچار شوند. خيلي مهم است، اگر توانستيم اين طور گام برداريم آن وقت غوغايي مي شود. اوليا الهي نگاهشان دائم به اوج استاصلا اولياء خودشان نمي دانند كه اوج گرفتند. مي گويند: آنهايي كه كوهنوردي مي كنند اگر در حالي كه دارند به اصطلاح اين بلندي ها را بالا مي روند، يا كساني كه از روي طناب نازكي مي گذرند كه از اين سمت دره به آن سمت بروند، اگر نگاهشان به پايين بيفتد وحشت آنها را دربرمي گيرد، مي ترسند، مي گويند: من بودم اين همه بالا آمدم، يك موقع مي افتند و سقوط مي كنند. اولياء، عرفاء عظيم الشأن و بندگان خاص حضرت حق ولو به لحظه اي نمي گويند: من را ببين تا كجا پيش رفتم، بلكه بر عكس، دائم دارند تا اوج را مي بينند، آن جايي كه «قاب قوسين أو أدني» (نجم/۹) است. ابو العرفاء فرمودند اگر خواستي تا «قاب قوسين أو أدني» بالا بروي، اگر گفتي كه من زيد شدم، فلان شدم، تمام است. كسي كه اوج را مي بيند، دائم مي بيند عقب افتاده، عمر دارد تمام مي شود، مي بيند باخته، نمي گويد: من اين همه راه طي كردم، بلكه مي گويد: چرا به آن اوج نرسيدم. لذا اولياء غره نمي شوند. عملشان در درون خودشان، در ذهنشان تكرار نمي شود كه بگويند: بله من هم كسي شدم، هرگز! دائم خود را خوار و ذليل مي بينند، وحشت دارند، اصلا نگاه به عمل ندارند؛ چون نگاه به نور دارند، مي خواهند به نور برسند، نگاه به افق اعلي دارند، مي خواهند به آن افق اعلي برسند، كجاست كه يك لحظه بگويند: چنين كرديم، اصلا متنفرند از اينكه خود بگويند يا كسي به ايشان بگويد: شما فلان عمل را انجام داديد، مقربيد. آنها وحشت دارند، مفت نمي خرند، چيزهاي بزرگ مي خواهند، افق اعلي، قاب قوسين را مي خواهند، اين حال خوش را دارند، آن وقت چه موقعي مي توانند ريا داشته باشند؟! ريا مال آن كسي است كه كوچك ترين عمل خوب را انجام مي دهد، فكر كرده غوغايي كرده، شق القمر كرده، مدام در درون خودش تكرار مي كند تا اينكه رياءالناس مي شود، اما اولياء اين طور نيستند. بندگي يعني اين. اگر دلمان مي خواهد بدانيم بندگي چيست، بندگي همين دو ركعت نمازي كه مي خوانيم نيست، بندگي اين روزه اي كه به ظاهر مي گيريم نيست، بندگي يعني اينكه انسان همه اعمالش براي خدا باشد و در درونش تكرار نشود. بايد ببينيم ريا چه مي كند، بيچاره مي كند، تمام اعمال انسان را دود مي كند. سياهي محض است. انسان بايد هميشه به حضرت حق پناه ببرد.«أعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و أعوذ بالله أن يحضرون ان الله هو السميع العليم» از نفس اماره پناه ببرد كه واي از اين نفس دون كه با انسان چه كرده. بايد پناه برد آن هم نه يك لحظه نه يك ساعت، بلكه بايد دائم در پناه بود. خودمان را به حصن حصين نزديك كنيم يكي از راه ها هم اين است. حتما انسان بايد خودش را به حصن حصين نزديك كند و كدام حصن حصيني برتر از مولا و آقامان، حضرت حجت ابن الحسن المهدي(عج)؟! با آقا حرف بزنيد، خيلي اين صحبت با آقا اثر دارد.با يك دقيقه شروع كن، با آقا حرف بزن، بگو: آقا! اگر رهايم كني نفس اماره مي برد. اگر رها كني همه شياطيني كه منتظرند من را مي برند. آقاجان! به جان مادرت به تو پناه آوردم.آقاجان! شما قرآن ناطقيد، قرآن صامت مي فرمايد: «و اما السائل فلا تنهر» (ضحي/ ۰۱) ما گداييم، ردمان نكن، پناهمان بده. آقا! دست گدا را بگير، اگر دستمان را رها كني باختيم. آقاجان! شما بايد مواظبمان باشي، اگرنه ، نفس، ما را به رياكاري دعوت مي كند، بدبخت مي شويم.آقاجان! به جان مادرت نرجس خاتون(س)، شما خيلي مادرتان را دوست داريد، شنيدم همه بزرگان آن هايي كه به محضرتان رسيدند، تا شما را به مادرتان، حضرت نرجس خاتون قسم دادند، سريع جوابشان را داديد. آقا! يك لطفي كن به ما هم عنايتي كن.آقا! همين قدر كه من بتوانم شب، موقع خواب اسمتان را بياورم. حالا كه نمي توانم ببينمتان، حداقل اسمتان را به زبان بياورم. صبح تا بلند مي شوم تا گفتم: «بسم الله الرحمن الرحيم» ياد شما بيفتم، بگويم: «السلام عليك يا مولاي يا بقيه الله» اول سلامم به شما باشد. آقاجان! چقدر زيبا است تا مي خواهم عملي را انجام دهم خود شما ياد مباركتان را در ذهنم بيندازيد، به من بگوييد: غلام من! بنده من! مواظب باش، من مي بينم، پرونده ات به دست من مي رسد. اگر اين كار را بكنيد كه لطف بزرگي كرديد.اينطور با آقا حرف بزنيم، درد دل كنيم، به خدا اينقدر دوست دارد، خودش فرموده، بزرگان فرمودند، تشويق كرده، بخصوص جوان هاي عزيز، آقاجان فرموده: من خيلي دوست دارم صداي جوان ها را بشنوم. جوان ها بيايند بگويند: «آقا!» من هم بگويم: «بله».۱- بحارالانوار، ج ۸۶، ص۳۶۵، باب ۰۹۲- غررالحكم، ص ۳۱۱، حديث ۷۱۸۷۳- غررالحكم، ص ۴۵۸، حديث ۱۰۴۷۸نویسنده: آيت الله روح الله قرهيانتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Sun, 20 May 2012 07:27:11 GMT http://bfnews.ir/vdcauwnm.49nyw15kk4.html در نسیم انتظار http://bfnews.ir/vdcdjn0k.yt0sn6a22y.html صبح جمعه آسمان آبى تر از هر صبح دیگر است ونسیمش خوشبوتر وروح افزاتر از هر نسیم دیگر. صبح جمعه بوى بهار مى پیچد، حتى اگر در زمستانى ترین روز سال باشى.اگر خستگى یک هفته روز مرگى وتلاش بگذارد، اگر جمعه را بشناسى وقدر بدانى، اگر در انتظار جمعه ى موعود باشى وخلاصه اگر خواب خوش بامدادى مجال دهد، مى توان در طراوت این صبح دلپذیر، نه بهارى، که بهشتى شد. مى توان با نسیم خوشش روح را جلا داد وآینه شد. مى توان با قطرات شبنم صبحگاهى اش زنگار دل را زدود. اگر دل پاک ومنتظر باشد، مى توان در صبح جمعه شمیم عطر حضورش را بویید، آن گاه در زلال ولایتش وضو ساخت ونمازى شیرین به جا آورد. چه حلاوتى دارد این نماز! چه قدر ماندنى است! انگار که به او اقتدا کرده اى واز لطافت ترنم آبشار حضورش سیراب شده اى. نماز که به آخر مى رسد، خیال پیوستن به او دلت را لبریز مى کند وزبان، ترنم آغاز مى کند: (اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم). آن قدر که این دل شیدا از امید بودن با او لبریز شود وچه سخت است دور بودن از او چه سخت است نشنیدن حتى زمزمه اى از او! چه سخت است این تنهایى ما وکوتاهى دستمان از دامن او! کجاست آن فردایى که به دیدارش حیاتى دوباره یابیم واز زلال مهرش سیراب شویم؟ (هل الیک یا بن أحمد سبیل فتلقى؟).این زمزمه دل شیفته است که ندبه سر داده است ومى سوزد وآرام آرام عقده ى دلتنگى را در این نجواى عاشقانه با تو مى گشاید. چه نجواى آرامى دارد این ندبه هاى صبحگاهى! چه روح بخش وطراوت زاست! چه صفایى به دل مى دهد! به جز صبح جمعه ودر میان عاشقان آن موعود مهربان کجا مى توانى چنین پاکى وزلالى را دریابى؟ دعاى ندبه آهنگ دلتنگى ونغمه ى ایمان، وفریاد عشق به امام وتمناى مرهمى بر آتش این حرمان است. ندبه ى صبحگاهى صیقلى است که به روح خسته از هجران مى دهى تا زنگار فرو ریزد وشفاف شود. روح باید در زلال این آبشار معرفت شسته شود تا پاک وبى آلایش ظهور یار را تمنا کند. جسم را هم باید شست وشو داد. باید در این روز سراسر نور، در این عید مبارک، در این بهارى ترین روزهاى سال، در روزجمعه، از هر کدورتى پاک شوى.پیامبر خدا، حضرت محمد به امیر مؤمنان، على مى فرمایند: (یا على! در هر جمعه غسل جمعه را به جا آور اگر چه باید قوت روز خود را بفروشى وآبى تهیه کنى وخود گرسنه بمانى که هیچ سنتى بزرگ تر از غسل جمعه نیست).بگذار آب، این رحمت مجسم خدا در خلقت، کدورت از تو برگیرد وتو در این ریزش رحمت زمزمه کن که: (خدایا! مرا از توبه گویان وپاکان درگاهت قرار ده)! بگذار خنکاى آب، درونت را هم شست وشو دهد. بگذار خطاکارى وتیرگى از جانت شسته شود وتو تا جمعه اى دیگر وطهارت وطراوتى دیگر پاک بمانى، آن چنان که آینه ى نیکى ها ونکویى ها شوى.وصد حیف که این لحظات ناب جمعه رفتنى است! چشم بر هم زنى، جمعه اى مى آید ومى رود وباز هم تو در انتهاى جاده ى انتظار مى ایستى، پاک وبا طراوت، زلال ومطهر، با یک سبد گل راز ونیاز شبانه و ندبه ى سحرگاهى ویک آینه ى در دل، وانتظار، یعنى همین مهیا بودن تو. گوارایت باد حلاوت این پاکى!منبع: کتاب روح بهارنویسنده: منیره زارعانانتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Sun, 20 May 2012 04:11:15 GMT http://bfnews.ir/vdcdjn0k.yt0sn6a22y.html بررسی عرفان‌های نوظهور در ماهنامه معارف http://bfnews.ir/vdcdfn0k.yt0s96a22y.html به گزارش آینده روشن، شماره نود و یکم ماهنامه آموزشی اطلاع‌رسانی «معارف» ویژه استادان معارف و مبلغات دینی از سوی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها منتشر شد. بخش نخست این ماهنامه با عنوان «پرتویی از خورشید» به بازخوانی پیام‌های نوروزی رهبر معظم انقلاب از سال ۷۲ ـ ۹۱ اختصاص دارد. در این بخش، بیانات مقام معظم رهبری در رابطه با نامگذاری هرسال مطرح و علت نامگذاری از زبان معظم‌له نقل شده است. دومین بخش از این ماهنامه به وحدت اسلامی درقالب مجموعه نوشتاری با عنوان «کلام خدا نخستین سروش وحدت» پرداخته است. این شماره ماهنامه در ابتدای سخن به بررسی ضرورت و اهمیت وحدت اسلامی پرداخته و در ادامه از امام علی(ع) به عنوان بنیانگذار تقریب مذاهب یاد کرده است. سپس نقش قرآن را در تحیکم این موضوع بررسی می‌کند. در بخشی از این مقاله آمده است: «نگاهی به عملکرد امیرالمؤمنین علی(ع) در زمان خانه‌نشینی حاکی از آن است که حضرت در واقع نخستین بنیانگذار تقریب بین مذاهب و انسجام‌بخشی به جامعه اسلامی است؛ زیرا با اینکه می‌دانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است، ولی با خلفا به مدارا رفتار کرد و از هیچ‌گونه کمکی به آنان دریغ نکرد... .» بخش دیگری از این ماهنامه به بررسی «جایگاه زن در اندیشه شهید مطهری» اختصاص دارد که در این نوشتار، بررسی این موضوع براساس کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» در سه محور «حقوق زن و مرد و تفاوت‌های موجود در آن»، «حجاب زن» و «حق مالکیت زن» مورد بررسی قرار گرفته است. «شعر فاطمی» عنوان یکی دیگر از مقالات مندرج در این شماره از ماهنامه است که به قلم محمدعلی مجاهدی به رشته تحریر درآمده است. وی در این مقاله به بررسی شعر فاطمی در حوزه ادب فارسی پرداخته که در آن آسیب‌های موجود در این نوع سروده‌ها را نیز برشمرده است. ازجمله مواردی که از نظر نویسنده به عنوان آسیب بیان شده است می‌توان به اغراق در مراثی، به تصویر کشیدن صورت ائمه ‌اطهار(ع)، تکیه بر برخی صفات و توجه نکردن به خصائص نیک اهل بیت(ع، کم‌توجهی به نقش اجتماعی حضرت زهرا(س) در ماجرای خلافت و ... اشاره کرد. «حقوق بشر با وحی یا بی‌وحی» عنوان یکی دیگر از این مقالات است که در آن متن کامل گفت‌وگوی آیت‌الله‌ جوادی‌آملی با پرفسور مارکو ساسولی، استاد برجسته حقوق بین‌الملل بشر دوستانه دانشگاه ژنو نقل شده است. در این گفت‌وگو آیت‌الله جوادی‌آملی حقوق بشر را بدون پذیرش وحی، فاقد پایه علمی می‌داند. بخش دیگری از مقالات مندرج در این شماره از ماهنامه «معارف»، به بررسی و آسیب‌شناسی عرفان‌های نوظهور اختصاص دارد که در آن ضمن ارائه تعریف عرفان، به حضور آن در گستره اسلام پرداخته شده و به سؤالاتی چون آیا عرفان از دین جداست، پاسخ گفته شده و به بررسی عرفان‌هایی چون هندوئیسم پرداخته و آن را با اسلام مقایسه کرده است. «عرفان و مؤلفه‌های آن»، «اخلاق شعرانی»، «نمونه‌خوانی حاکمیت اخلاق در شرایط اختلاف فکری»، «چشم در راه مرتضایی دیگر»، «ضرورت و چگونگی طرح درس در معارف اسلامی» و ... ازجمله عناوین این اثر است که از منظر پژوهشگران و کارشناسان مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. انتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Wed, 16 May 2012 14:11:47 GMT http://bfnews.ir/vdcdfn0k.yt0s96a22y.html توصیه آیت الله بهجت برای نجات در عصر غیبت http://bfnews.ir/vdccxoqp.2bq1e8laa2.html به گزارش آینده روشن، فقیه فقید، و عارف دانای راز، حضرت آیت الله بهجت که به تعبیر مقام معظم رهبری، سرچشمه پایان ناپذیر فیوضات معنوی بودند، یکی از نمونه‌های انتظار فرج است، آنچه می‌خوانید درباره انتظار فرج و تحصیل مقدمات آن است:همه می‌دانیم زعیم ما در این زمان غیبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در میان جمعیت، خود را معرفى کند و نشان دهد.آقایى گفته بود: در خواب دیدم گروهى آمدند از شهر عبور کنند، مخفیانه با هم وعده گذاشتند که خود و جاى خود را پنهان کنند و پس از خرید از بازار و انجام کارهایشان، یکى یکى در محل و یا قهوه خانه اى خاص همدیگر را ببینند. ـ نعوذُبالله ـ مثل قاچاقچى ها و دزدها که از شهر و اهل آن در وحشتند، جدا جدا و یکى یکى در فلان محل یا قهوه خانه یکدیگر را ملاقات کنند.تا اینکه در خواب دیدم دور هم جمع شدند، همه آدم هاى نورانى بودند، به حدى که نمی‌شناختم رییس آن ها کدام است، و مُعَمم نبودند، جز یکى از آن ها ولى از بس نورانى بودند، تشخیص نمی‌دادم که او رییس است. یکى از آن ها درباره من چیزهایى می‌گفت، خبرهایى می‌داد. یک مرتبه یکى از آن ها به او اشاره کرد که دیگر نگو، و او ساکت شد، از اینجا فهمیدم که رییس همان شخص است و متوجه شدم که مُعَمم در میان آن ها فقط او بود.بله، کار صاحب ما ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ نعوذ بالله به جایى رسیده که یقین داریم بسیارى از حکومت ها، او و یارانش را مفسد و جانى و اخلالگر می‌دانند و اگر به آن‌ها دسترسى پیدا کنند، اعدام می‌کنند! اگر ما او را نمی‌شناسیم، او همه ما را می‌شناسد و می‌داند و می‌بیند.بالاخره، در این عصر بین ما و زعیم ما فاصله افتاده و او گرفتار است، خدا می‌داند اگر نُواب اربعه زیادتر بودند، چه بلاهایى بر سر آن ها می‌آوردند! اگر چه علماى بزرگى هم چون شیخ مفید ـ قدس سره ـ بوده اند، ولى نواب اربعه از جهاتى راجح بوده اند.آیا با وجود این می‌شود در این زمان غیبت کارى کرد؟! آیا مقاتله و جهاد، بر ضرر مسلمانان تمام نمی‌شود؟! حال اگر مقاتله نشد و یا نکردیم، آیا راهى براى اصلاح خود و اصلاح دیگران و جامعه داریم یا نه؟ آیا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد یا خیر؟به گمان بنده این یک راهى است که هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که نشدنى است، و یا این که پیش نمی‌رود و بى نتیجه و بى فایده است. و در عین حال، اشکالاتى و معذوراتى را که راه هاى دیگر دارند، ندارد.آن راه این است که هر شخصى باید برنامه اصلاحیه اى براى خود تهیه کند؛ به این صورت که مشخص کند این ها اصول اعتقاداتى است که من به آن ها یقین دارم، در زمینه توحید و نبوت و امامت و... و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم، خواه اظهار بکنم یا نکنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتى اگر حکومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم که از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَق مَعَک»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم کشته می‌شوم، و یا نزدیکان و دوستانم کشته می‌شوند ـ اشکالى نداشته باشد.پس از آنکه انسان برنامه خود را درست کرد، باید اول خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهد شود تا از ناحیه آخرتى خاطر جمع گردد و پس از آنکه خود را با این برنامه اصلاحى اصلاح کرد، می‌تواند دیگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقیده کند، و تدریجا به افراد بگوید که این عقیده من است و این هم دلیل من.به این ترتیب، هر کس می‌تواند کم و بیش دیگران را در برنامه صحیح خود داخل کند. آن افرادى که به این برنامه عمل می‌کنند اول خود را اصلاح می‌کنند و بعد به نوبه خود با فرد سومی‌مطرح می‌کنند، و مانند شخص اول او را به طریقه صحیح خود دعوت می‌کنند.بدین ترتیب، هر طالب اصلاحى از روى برنامه و ادله صحیحه وقتى خود را اصلاح کرد، دومی‌و سومی‌و چهارمی‌و... را اصلاح می‌کند، و کار به جایى می‌رسد که محیط و افراد جامعه همه صالح می‌شوند. آیا این مطلب قابل تشکیک است؟!با این راه، اهل ایمان و عُقلا و اهل انصاف صالح می‌شوند، و لازم نیست شمشیر به دست بگیریم و با اهل باطل محاربه کنیم و یا با اهل حق محاربه کنیم؛ زیرا در جنگ شروط محاربه لازم است که براى همه و همیشه میسر نیست؛ ولى ما با این راه می‌توانیم شرایطى را فراهم نماییم که گروه هاى بسیار و جامعه را اصلاح کنیم و شرط آن چیزى جز اصلاح خود و اصلاح غیر، نیست.اگر کسى در این کار جدى باشد، گمان نمی‌کنم پشیمان شود، و اگر این برنامه به دست افراد منصف افتاد، دیگرى را اصلاح می‌کند و آن دیگرى هم همین طور، و در نتیجه، برخلاف امراض مُسرى، اصلاحات مسرى، تحقق پیدا می‌کند. خداوند متعال می‌فرماید:«وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنمَآ أَحْیَا الناسَ جَمِیعًا»(۲) هر کس یکى را احیا کند، گویا همه مردم را احیا کرده است.منظور از حیات در این آیه شریفه، نجات دادن از ضلالت و گمراهى در دین است.این راه اصلاح را نباید کَالعَدَم و نشدنى حساب کنیم، و گرنه پشیمان می‌شویم از این که می‌توانستیم عادل و صالح فراهم کنیم و نکردیم، و در وُسع ما بود و قدرت داشتیم که دنیا را به امن و امان و عدالت وادار کنیم و نکردیم.انوشیروان از مزدک پرسید: قاتل را می‌کشى؟ گفت: نه. گفت: اگر او را نکشى ممکن است صد نفر دیگر را بکشد. او را و صد هزار تابع او را در یک روز، در یک مجلس کشت.پی نوشت:۱. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۶؛ الغیبة طوسى، ص ۳۸۴.۲. سوره مائده، آیه ۳۲.انتهای پیام/ق/ن/0 ]]> میراث معنوی Wed, 16 May 2012 11:39:26 GMT http://bfnews.ir/vdccxoqp.2bq1e8laa2.html جهانی‌شدن اسلام یکی از ویژگی‌های ظهور مهدویت http://bfnews.ir/vdchwwnm.23nxidftt2.html در فرآیند جهانی‌شدن، امکان اثرگذاری در حوزه‌های فراملّی افزایش یافته است. شاید امروز تعبیری که از لفظ جهانی‌شدن استنباط می‌شود تفاوت بسیاری با مفهوم گذشته آن دارد، ولی به هرحال فرآیند جهانی‌شدن دغدغه بسیاری از کشورها را پیرامون این موضوع به‌دنبال داشته است. با پیشرفت فناوری ارتباطات، در عمل مرزهای بسیاری برداشته شده و فرصت استفاده از امکانات بسیاری فراهم آمده است. هر پیشرفت، عوارضی را به‌دنبال خواهد داشت و نگرانی‌هایی را ایجاد خواهد کرد.جهانی‌شدن هم از این قاعده مستثنی نیست. عوارضی که حداقل در حوزه فرهنگ، گریبان ملّت‌ها را گرفته قابل چشم‌‌پوشی نیست. بسیاری از کشورها هنوز به رشد اقتصادی مطلوب نرسیده‌اند و نمی‌توانند با چنین شرایطی از عوارض و عواقب جهانی‌شدن مصون باشند. جهانی‌شدن برخلاف ماهیت صوری و معنایی آن یک روش ناعادلانه است. در این روش کشورهای صاحب قدرت و صاحب نفوذ می‌توانند آن‌گونه که منافع‌شان ایجاب می‌کند به سلطه‌گری‌های خود ادامه دهند و جهت این حرکت را به‌سمت خود برگردانند. تبادلات و تعاملات فرهنگی، لاجرم در مسیر تعاملات اقتصادی و سیاسی صورت می‌گیرد، چرا که تابعی از رشد ارتباطات در دنیای اطلاعات امروز است.اگر صاحب قدرت و نفوذ تلقی شویم، جهانی‌شدن اثرات خوبی را برای ما به همراه می‌آورد؛ وگرنه، چون همواره برخوردی منفعلانه با این فرآیند خواهیم داشت، نه تنها آسایش اقتصادی و اجتماعی نداشته بلکه با یک بحران هویتی هم روبه‌رو خواهیم شد. در این مقاله کوشیده‌ایم برخی از مفاهیم جهانی‌شدن را بازخوانی کنیم. شاید وقتی مک لوهان اصطلاح «دهکده جهانی» خویش را مطرح کرد، در تصورش هم نمی‌گنجید که در زمانی کوتاه‌تر از آن‌چه پیش‌بینی کرده است چهار گوشه جهان هستی از طریق فناوری ارتباطات به هم متصل شوند. ولی این مهم به حقیقت پیوست و جهان در ظرفی قرار گرفت؛ به قسمی که هر کس می‌تواند حتی از منزل خود و با استفاده از یک دستگاه ارتباطی با سایر نقاط جهان در کم‌ترین زمان ممکن ارتباط برقرار کند. از این‌روست که حتی اخبار منطقه‌ای هم می‌تواند خارج از چارچوب منطقه‌ای‌اش در سطحی جهانی مطرح شود و به سرعت انتشار پیدا کند.این حرکت‌ها جنبشی را در پی داشت که به‌مرور اصطلاح «جهانی‌شدن» را به خود گرفت. پدیده‌ای نوظهور که هیچ شاخصی برای ارائه آن وجود نداشت. ابعاد تازه‌ای مطرح شد که جهانی‌شدن را به‌عنوان یک موضوع چندوجهی معرفی کرد. ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهانی‌شدن هر کدام محصول جدیدی بود که با یک تعریف جدیدتر در سطح جهان مطرح شد و کارشناسان به تحلیل آن پرداختند. در این زمان مرزهای جغرافیایی خاصیت خود را از دست داد و پدیده جهانی‌شدن توانست دغدغه‌های جدیدی برای سایر کشورها به وجود آورد. البته گسترش فضاهای فراجهانی به معنای پایان فضاهای وابسته به قلمروهای جغرافیایی کشورها نیست. بر این اساس می‌توان انتظار داشت که سازمان‌های حکومتیِ مبتنی بر قلمروگرایی مثل دولت به‌خوبی در دنیای جهانی‌شدن به بقا ادامه دهند.دولت‌ها در مواجهه با جهانی‌شدن بی‌سابقه از دهه ۱۹۶۰ میلادی به این سو دیگر نمی‌توانند به معنای سنتی، خودمختار باشند. به دلایل عملی و نظری، در شرایط جهانی‌شدن معاصر، یک دولت نمی‌تواند بر یک کشور و روابط خارجی آن، حاکمیت غایی، جامع، مطلق و منفرد اعمال کند. حاکمیت دولتی بر قلمروگرایی متکی است، که در آن همه روی‌دادها در مکان‌های ثابت رخ می‌دهند، یعنی یا در قلمروهای جغرافیایی خاص یا در نقاط مشخص در طول مرزهایی که به‌دقت از آن‌ها حراست می‌شود. بنابراین پایان قلمروگرایی موجب پایان‌یافتن حق حاکمیت نیز خواهد بود. درواقع بیش‌ترِ دولت‌های جدیدی که در دوران پس از استعمار و هم‌زمان با تسریع جهانی‌شدن پا به عرصه وجود گذاشته‌اند، هیچ‌گاه نتوانسته‌اند حاکمیت خود را اعمال کنند؛ مگر به‌طور اسمی. مسیر ارتباطات و اطلاعات یک‌طرفه، که از آبشخور فرهنگ غرب نشأت می‌گرفت، تا آن‌جا پیش رفت که نوعی انحصارطلبی را در پی داشت. به‌واقع چرا فرهنگ ملی اقوام مختلف در تیررس انحصارطلبی فرهنگ و تمدن غرب لحظه‌ای آرامش ندارد و همیشه سایه شوم این فرهنگ‌های وارداتی را در اشکال مختلف در لایه‌لایه جامعه خود می‌بیند؟ آیا عبور از سنت‌ها را فقط و فقط برای رسیدن به جامعه‌ای مدرن و مصرف‌گرا می‌توان حرکتی صحیح تلقی کرد؟ با وابستگی فزاینده‌ای که به‌واسطه ظهور جهانی‌شدن شکل گرفته است، جوامع هم‌چنان تمایل دارند برای حفظ تنوع و نگه‌داشت تفاوت‌های فرهنگی‌شان مقاومت بیش‌تری از خود نشان دهند. این حق ملّت‌هاست که سنت‌ها و معیارهای فرهنگی خود را حفظ کنند. جهانی‌شدنِ فرهنگ، بحث‌های زیادی را در علوم جامعه‌شناختی به‌دنبال داشته است. حتی مردم عادی نیز به‌دنبال پاسخ این پرسش بوده‌اند که آیا جهانی‌شدن موجب شباهت بیش‌تر یا تفاوت بیش‌تر مردم با یکدیگر خواهد شد؟برخی صاحب‌نظران عرصه علوم اجتماعی نیز بر این عقیده‌اند که فرآیند جهانی‌شدن نوعی «هم‌خوانی فرهنگی» را در سراسر جهان در پی خواهد داشت و در هر جایی از جهان هر چیزی به‌طور شگفت‌آوری شبیه به چیزهای دیگر خواهد شد، زیرا ساختار سلیقه‌ای جهان، مدام همگن‌تر می‌شود. تنش بین گوناگونیِ فرهنگی و یکسان‌سازیِ فرهنگ‌ها، از آغاز فرآیند جهانی‌شدن وجود داشته است و به‌مرور هم درحال افزایش است. اینکه چگونه می‌توانیم اشتراکات خود را بیابیم و یا در بین این همه فرهنگ به تجانس برسیم، هر چند شدنی است، ولی کار چندان ساده‌ای هم نیست.دیدگاه‌هایی هم هستند که مبنی بر اینکه جهانی‌شدن موجب پایداری یا حتی افزایش تنوع فرهنگی خواهد شد. این دیدگاه تأکید دارد که ارتباطات جهانی، بازارهای جهانی و غیره، اغلب برای انطباق با بافت‌های محلی گوناگون، تعدیل می‌شوند. گزارش‌های خبری جهانی، محصولات جهانی و جنبش‌های اجتماعی جهانی، از طریق به‌اصطلاح «جهان منطقه‌گرایی» شکل‌های جدیدی به خود گرفته و بسته به ویژگی‌های ملّی تأثیرات متفاوتی می‌گذارند. از نظر پیروان ساموئل هانتینگتون بر بستر جهانی‌شدن برخورد تمدن‌هایی مثل کنفوسیوسی، سنتی شرقی، هندی، اسلامی و غربی، سیاست فرهنگی مشخص می‌شود. دیگران معتقدند که جهانی‌شدن، منجر به ترویج چندگونگی و هم‌چنین پیشرفت سیاست‌های مربوط به هویت ملی مثل ملی‌گرایی قومی و جنبش‌های مردمی بومی می‌شود.این دوگانگی تحلیلی باعث می‌شود تا به‌رغم آن‌که برخی معتقدند جهانی‌شدن منجر به همگن‌سازی می‌شود، برخی دیگر عنوان کنند که جهانی‌شدن موجب ناهمگنی خواهد بود. بر این اعتقاد، تحلیل‌گران مسائل اجتماعی باید در سه مقطع به فعالیت بپردازند: در سطح فرهنگ، زبان و اعتقادات دینی. این موارد می‌تواند در شبکه آموزشی ما به‌عنوان زیرساخت‌های جهانی‌شدن مطرح شود و دانش‌آموزان از همان ابتدای دوران تحصیل، آشکارا با مسائل آن درگیر شوند. این یادگیری‌ها را می‌توانیم تلاشی آگاهانه برای استقبال از سایر فرهنگ‌ها تلقی کنیم و در سایه این آموزش‌ها با کاستی‌ها و برجستگی‌های فرهنگی سایر ملل به‌طور واضح آشنا شویم.نگرش دیگری در بحث‌های فوق، مربوط به موضوع پیدایش الگوهای جدید معنا، هویت و اجتماع است. از این دیدگاه، جهانی‌شدن در فرآیند تشویق اختلاط و کم‌رنگ کردن وجوه تمایز میان ملت‌ها و تمدن‌ها موجب تشدید روابط فرهنگی شده است. تحلیل‌گران از این نظر جهانی‌شدن را با «دورگه‌سازی» و پیوندزنی مربوط می‌دانند، به‌علاوه تعدادی از نظریه‌پردازان سیاسی معتقدند که این تحولات فرهنگی، ضرورت شکل‌گیری انواع دیگری از اخلاق اجتماعی را ایجاب می‌کند که با رسوم اشتراکی قدیم مبتنی بر تضادهای دوگانه «خودی – غیرخودی» میان گروه‌های مشخص و جداگانه تفاوت دارد.(نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی‌شدن، یان آرت شولت، مترجم: مسعود کرباسیان) فرهنگ‌ها همان‌گونه که اختلافاتی در خود دارند، از فصل‌های مشترکی نیز برخوردارند. این فصل‌های مشترک‌ِ فرهنگ‌های مختلف که با اصلی‌ترین وجوه فرهنگ ارتباط دارند، همان فرهنگ جهانی‌اند. این موضوع به بخش بزرگی از نیازها و تقاضاهای فرهنگی موجود در بین ملّت‌ها و جوامع مختلف پاسخ می‌دهد، چرا که مخاطب آن یک مخاطب جهانی است. این فرهنگ جهانی، تناقضی با فرهنگ‌های بومی ندارد، زیرا فرهنگ‌ها می‌توانند به‌رغم قرارگرفتن در بازه نشرگرایی فرهنگی، روح مستقل و هویت خاص خود را هم‌چنان حفظ کنند. فرهنگ‌های بومی و محلّی نیز پیش از پدیده جهانی‌شدن در معرض تهاجم فرهنگ‌های سلطه‌جو و کشورهای استعمارگر بوده‌اند. شاید آن‌ها این شانس را آورده‌اند که در عرصه جهانی‌شدن، در مقابل فرهنگ‌های تحمیلی، امکان بروز و تجلی بیابند. این حرکت می‌تواند بازآفرینی جدیدی از فرهنگ‌های بومی در برابر خطر سقوط و اضمحلال تلقی شود. جهانی‌شدن این مزیت را به همراه داشت تا فرهنگ‌های چندریشه‌ای پدید آید؛ فرهنگ‌هایی کاملاً متفاوت با هم، و مستقل از هم. چیزی که قبل از این سابقه روشنی نداشته است. حتی شاید بتوان گفت که فرهنگ غرب هم به‌شکل مستقیم یا غیرمستقیم از آمیختگی فرهنگ‌ها و تمدن‌های شاخص جهان شکل گرفته است و به خودی خود و بی‌وجود این عناصر قادر نخواهد بود جهان را، این‌گونه که می‌بینیم، تحت تأثیر قرار دهد. نظریه “هانتینگتون” درخصوص برخورد تمدن‌ها، جهان را از حالت جنگ چندقطبی خارج کرد و به یک جدال دوقطبی کشاند. در این نظام دوقطبی، سایر فرهنگ‌ها محکوم به نابودی شدند. الگوهای فرهنگی‌ای که بر سایر شاخص‌های اجتماعی بنا شده بودند شروع به تغییر کردند و امروز شاهد این نکته هستیم که کشورهای جهان سومی به‌خاطر هزینه‌های بالای فرهنگی و طرح‌های دیربازده در مقوله فرهنگ، قادر نخواهند بود فرهنگ‌های پویای‌شان را در جایگاه واقعی خود و دور از تهاجم فرهنگ‌های تحمیلی نگه دارند.قلمرو فرهنگ یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی است که بحث‌ها و مناقشه‌های بسیاری را در نتیجه فرآیند جهانی‌شدن به خود اختصاص داده است. برخی بر این عقیده‌اند که «همگون‌سازی» فرهنگی و امحای فرهنگ‌های ملی و محلّی و سلطه فرهنگ غربی به‌ویژه فرهنگ‌ آمریکایی، نتیجه حتمیِ جهانی‌شدن است و به این اعتبار از مفهومی تحت عنوان «جهانی‌سازی»، که متضمن یک برنامه آگاهانه و از پیش‌تعیین‌شده برای غلبه‌یافتن فرهنگ آمریکایی و ساختن یک جهان یک‌دست و همگون و فارغ از تفاوت‌های فرهنگی است، یاد می‌کنند. برخی دیگر ضمن رد این ادعا، جهانی‌شدن را فرصت مناسبی برای تقویت فرهنگ‌های محلی و عرضه جهانی تولیدات در حوزه فرهنگ‌های محلّی می‌دانند. به اعتقاد این عده از صاحب‌نظران، جهانی‌شدن همواره متضمن هم‌زمانی و درون‌پیوستگی آن در پدیده‌ای بوده است که به‌صورت قراردادی، امر جهانی و امر محلّی نامیده می‌شوند. از این حیث اصطلاح «جهان – محلی‌شدن» را به جای جهانی‌شدن ترجیح می‌دهند.(روزنامه اعتماد- صفحه اندیشه، شماره ۱۷۳۳- مقاله، محمدامیر پناهی- جهانی‌شدن فرهنگ)چه بخواهیم و چه نخواهیم، جهانی‌شدن فرهنگ در حال شکل‌گیری است. جامعه‌شناسان معتقدند توسعه اقتصاد جهانی، صنعتی‌شدن و نظام پرشتاب اطلاعات و ارتباطات از عوامل به وجود آورنده این فرهنگ هستند. فرهنگی که با توسعه خود در همه ابعاد وجودی، یک دسته از ارزش‌های ملی و بومی کشورهای ضعیف را از بین خواهد بُرد. در غیر این صورت و با توجه به این‌که حرکت از یک جهان چندفرهنگی به‌سمت یک جهان تک‌فرهنگی در حال گذار است و این فرهنگ همان فرهنگ ناشی از تبلیغات کشورهای غرب و صنعتی است؛ می‌توانیم به برخی از ویژگی‌های جهانی‌شدن فرهنگ هم اشاره کنیم. در عرصه جهانی‌شدن، هر فرهنگ و هر قومیت سعی در شناساندن خود به دیگران دارد. در این میان، اشخاص با فرهنگ‌هایی به غیر از فرهنگ خود آشنا و زمینه‌های نقد و تحلیل آن‌ها فراهم می‌شوند. افزایش این مراودات موجب کاسته‌شدن از میزان تعصبات شده و تحمل نخبگان برای شنیدن نقد و رفع اشکالات خود افزایش می‌یابد. پدیده جهانی‌شدن به سه شکل مختلف می‌تواند بر فرهنگ‌ها اثرگذار باشد. یکی این‌که جهان آینده را یک فرهنگ در بربگیرد که به یقین این فرهنگ برخاسته‌ از یک نظام اقتصادی و سرمایه‌داری خواهد بود.دیگری عام‌گرایی فرهنگی و اختلاط فرهنگ‌ها و استحصال آن‌ها در یکدیگر و رسیدن به یک ترکیب فرهنگی عام است و آخر این‌که به خاص‌گرایی فرهنگی تبدیل می‌شود و کسانی که به برتری‌های فرهنگی خود معتقدند از ترکیب و استحصال آن در دیگر فرهنگ‌ها جلوگیری می‌کنند. جهانی‌شدن و کشورهای جهان سومجهانی‌شدن (Globalization) آرمان نیست، بلکه نوع جدیدی از مناسبات است که ویژگی‌های خاص خود را دارد. جهان، لحظه‌به‌لحظه در حال تغییر و دگرگونی است. موجی عظیم این حرکت را به‌وجود آورده که در آن از مناسبات قدیم و طیف‌بندی‌های سنتی خبری نیست. ملاک‌ها و معیارها در همه زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تغییر کرده و این خود باعث به‌وجود آمدن فاصله‌های شدید طبقاتی و توزیع ناعادلانه ثروت می‌شود. تعمیم این قضیه می‌تواند کشورها را نیز به دو صورت کشورهای دارا و فقیر تقسیم کند. این تقسیم‌بندی جدید، به افزایش قدرت عده دیگر ختم می‌شود؛ با این تفاوت که سقف این اختلاف بسیار زیاد است.جهانی‌شدن پیش از این زمان نیز سابقه داشته است. وقتی صحبت از ادیان الهی نظیر مسیحیت و اسلام می‌شود، می‌بینیم که این ادیان برای محدوده جغرافیایی خاصی نازل نشده‌اند و دستورات آن‌ها حالتی فراملتی دارد. درست است که خاستگاه این ادیان در حوزه بین‌النهرین و خاورمیانه بوده است، ولی به سرعت به سایر نسل‌ها و ملّت‌ها انتقال یافت. در قرن دوم هجری شاهد شکوفایی دین اسلام و گسترش روزافزون آن بوده‌ایم. اندیشه‌ای که قدرت و فرهنگ و ثروت را به‌عنوان پشتوانه حرکت خود داشت. بعدها پس از دوران رنسانس و ظهور انقلاب صنعتی در اروپا، تمدن جدید غرب شکل گرفت. اکنون این تمدن، که مرزهای بسیاری از کشورهای عضو خود را برداشته است، سایر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را به هیچ می‌انگارد و آن‌ها را عقب‌مانده می‌نامد.شاید با نگاهی ویژه به جهانی‌شدن بتوان نتیجه گرفت که مبنای آن فرهنگی است، ولی نتایج اقتصادی به همراه دارد. پس از جنگ جهانی دوم بحث “گات” مطرح و محدودیت‌های تجارت آزاد برداشته شد. شاید این حرکت زمینه‌ساز حرکت‌های بعدی اقتصادی در جهت فرآیند جهانی‌شدن بود. صندوق بین‌المللی پول شاخص دیگری بود که در عرصه اقتصادی و جهانی‌سازی اقتصاد، به‌وجود آمد.(WTO- سازمان تجارت جهانی- دنباله گات است که در سی‌ام اکتبر سال ۱۹۴۷ میلادی برای سامان‌دهی تجاری بین کشورهای توسعه‌یافته و درگیر جهانی اول و دوم تشکیل شد و تا سال ۱۹۹۳، هشت دوره مذاکره را درپی داشت.در دور هشتم و در کشور اروگوئه تشکیل سازمانی به نام «تجارت جهانی» تصویب شد و این سازمان از سال ۱۹۹۵ آغاز به کار کرد.) – (IMF- صندوق بین‌المللی پول- که اکنون هم ۱۸۴ عضو دارد و در واشنگتن مستقر است، پس از جنگ جهانی دوم و به‌دنبال رکود اقتصادی دهه ۱۹۳۰ و به‌عنوان چارچوب مرکزی همکاری کشورها برای ارتقاء سلامت اقتصاد جهانی از سال ۱۹۴۵ با عضویت ۳۰ کشور شروع به فعالیت کرد.) پیشرفت‌های اقتصادی، صدور تکنولوژی و محصولات جدیدی به کشورهای دیگر را در پی داشت. جدا از گفت‌وگو درخصوص خوب یا بد بودن این ابزار و محصولات وارداتی و به‌رغم توجه به فقدان هویتِ این محصولات، استفاده مناسبی از آن صورت نگرفت. هر چند تکنولوژی‌ها فاقد شعور و ادراک هستند، ولی هر محصولی که زاییده این شرایط باشد- بسته به این‌که کشور واردکننده چطور و چگونه از آن استفاده کند- با خود فرهنگ و هویتی جدید را منتقل می‌کند.پس از سقوط مارکسیسم و کمونیسم، عده‌ای قالب لیبرال‌دموکراسی را به‌عنوان مطلوب‌ترین نظام سیاسی برای اداره جامعه برگزیدند. قالبی که به‌زعم آن‌ها به همه امیال بشر می‌پردازد. پس نتیجه را در آن دیدند که از این قالب برای سایر کشورهای جهان مدل‌سازی کنند. کشورهای جهان سومی در قالب چنین مدلی از سیاست‌های دولت‌های غربی، اروپایی تاثیر می‌پذیرند، زیرا این کشورها سهم عمده‌تری نسبت به کشورهای جهان سوم در مباحث مربوط به جهانی‌شدن دارند و چون از امکانات بیش‌تری بهره می‌برند، الگوهای قوی‌تر را برای عرضه در اختیار دارند و از اقتصاد بهتری نیز برخوردارند.مسلم است که نبود عینیت‌گرایی و دست‌یابی نابرابر به اطلاعات، که در دهکده جهانی مک لوهان واقعیت یافته، منجر به بروز شکافی بین کشورهای جهان شده است که در سایه آن‌کدخدای این دهکده هر روز از زیردستانش فاصله می‌گیرد، زیرا رشد آن‌ها را غیرقابل تحمل می‌داند. آیا می‌توان تصور کرد که رسانه‌های تحتِ مالکیت چنین کدخدایی الگوی مورد نظر خود را در عرصه‌های مختلف فرهنگی، به تمام اهالی دهکده تحمیل نکنند؟ در خوش‌بینانه‌ترین قضاوت، حتی اگر جهانی‌شدن را در صرفاً میدان اقتصاد و سیاست محدود و منحصر کنیم، حتی اگر تحولات فرهنگی را متأثر از روی‌کردهای اقتصادی ندانیم، باز هم نمی‌توانیم بر این واقعیت چشم بپوشیم که جهانی‌شدن، ناگزیر بسیاری از ارکان فرهنگ‌های ملی و بومی را متزلزل ساخته است.(بخشی از مقاله جهانی‌شدن و تنوع فرهنگ‌ها به قلم دکتر محمد قراگوزلو)این‌جاست که باید این حق را به کشورهای توسعه‌نیافته داد که دغدغه‌های بسیاری از خود بروز دهند. این جهانی‌شدن می‌تواند پیامدهای فراوانی – چه مثبت و چه منفی – برای تمام زمینه‌های مناسباتی خاصه فرهنگی دربر داشته باشد.جهان سوم در نتیجه جهش سرنوشت‌ساز اجتماعی اروپا در ابتدای عصر نوین به‌وجود آمده است. این جهش، ظهور یک جامعه پویای سرمایه‌داری بود که طی مراحل متوالی در ماوراء بحار گسترش یافت و کنترل بخش وسیعی از جهان سوم را به دست گرفت تا سرانجام در قرن ۱۹ بر جهان استیلاء یافت. اصطلاح جهان سوم بدین معناست که کشورها و مناطقی که این اصطلاح به آنان اطلاق می‌شود، از چیزی که به‌تدریج به اقتصاد بازار جهانی تبدیل شد، سهم غیرعادلانه‌ای می‌برند.(ساعی، احمد، درآمدی بر شناخت مسائل اقتصادی و سیاسی جهان سوم، تهران، نشر قومس صص ۵۰-۴۱) اسلام و جهانی‌شدنپیش از آن‌که جهانی‌شدن در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پر رنگ شود، ادیان آسمانی به‌صورت فرامنطقه‌ای گسترش یافتند. خاستگاه ادیان آسمانی در مشرق‌زمین، آماج حملات جهت‌دار غرب شد، ولی آن‌ها را وادار کرد تا جدی‌تر در این موضوع تأمل و تعقّل بکنند.«همیشه رهبران مذهبی می‌خواستند که پیروان خود را از جهان دنیوی و مادی دور کنند. پرسش این نکته جالب است که در طول دوران، چرا گاهی رهبران مذهبی[ادیان] نفوذ کلام آسمانی پیدا می‌کردند و زمانی هم کسی به حرف‌هایشان توجهی نمی‌کرد. چرا مردم به رهبران دینی گرایش پیدا می‌کنند؟ ظهور بنیادگرایی مذهبی از بسیاری از جهات بازگشت به زندگی در دو سه قرن گذشته است.»(جهانی‌شدن- لستر تارو- نشر فرا- مترجم: عزیز کیاوند). در فاصله بین سقوط امپراطوری روم و ظهور انقلاب صنعتی، جنگ‌های مذهبی فراوانی به‌وقوع پیوست.فتوحات نظامی مسلمانان، که با سقوط دولت ساسانیان همراه بود، اسلام را تا مرکز و جنوب آسیا، شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترش داد. مسیحیان در جنگ‌های صلیبی واکنش نشان دادند، و حتی پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها چندین بار پس از جنبش اصلاح دین (Reformation) جنگیدند. به هرحال فرهنگ غرب، خواسته یا ناخواسته، در تقابل با فرهنگ شرقی[بومی] قرار گرفت. در فرهنگِ سرزمین‌های مشرق‌زمین، جایگاه دین یک جایگاه ارزشی و غیرقابل تغییر است؛ تا آن‌جا که خاص‌گراییِ انسان را به بی‌همتایی و بی‌نظیربودن شیوه‌های زندگی و باورهای اجتماعی وا ‌می‌دارد. یکی از بازتاب‌ها و محصول این خاص‌گرایی‌ها، بنیادگرایی‌های دینی است. شاید بنیادگرایی‌های دینی، نوعی واکنش به پدیده جهانی‌شدن باشد. چون به هرحال فرآیند جهانی‌شدن تبعات خاصی را در پی دارد، و از آن جمله دگرگونی‌ اوضاع اجتماعی جوامع بشری است؛ از همین‌رو به‌شدت با آن برخورد می‌شود. مسلمانان باید نقش خود را در فرآیند جهانی‌شدن پر رنگ‌تر کنند تا توان ایستادگی در مقابل فرهنگ‌های تحمیلی غربی را در خود احساس کنند. انقلاب اسلامی و جهانی‌شدنانقلاب اسلامی ایران در طول این سه دهه نقش اساسی و مهمی در بیداری مسلمانان جهان داشته، به قسمی که مسلمانان را به یک خودشناسی و باور بنیادین رسانده است. اقبال لاهوری و سیدجمال‌الدین اسدآبادی، از پیشروان نهضت بیداری مسلمانان، نخستین سنگ بنای این کار را گذاشتند تا مسلمانان با استفاده از غنای فرهنگی و تفکر و اندیشه اسلامی به خودباوری و خودسازی برسند. حرکت‌هایی این‌چنین بود که مسلمانان را پس از سال‌ها پراکندگی، برای یک هدف واحد بسیج کرد و آن ارائه جدید و جهانی دین اسلام به سایر مردم جهان بود.این خاستگاه در ایران شکل گرفت. تفکرات بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران در مورد علوم و تکنولوژی روز، توصیه به استفاده منفعلانه‌ از پیشرفت‌های جدید نبود. ایشان با فرآیند و پدیدآمدن هیچ فناوری و دانشی اظهار مخالفت نکردند، بلکه استفاده صحیح و درست آن را در جهت رفاه حال مسلمانان خواستار بودند. اسلام یک دین جهانی است. زمانی که حضرت محمد(ص) اسلام را به مردم عربستان عرضه کرد آن را کامل‌ترین ادیان برشمرد. از همین‌روست که در فرهنگ جهانی‌شدن ادیان، اسلام ضریب نفوذ بیش‌تری برای خود قائل است. عقل به ‌وجود آن گواهی می‌دهد و انتخاب آن دستور خداوند حکیم است.در قرآن، این معجزه جاوید پیامبر اسلام(ص)، نیز بر این نکته تأکید شده که سایر ادیان، اسلام را به‌رسمیت شناخته و پس از ظهورش به آن می‌گروند و تسلیم می‌شوند. آیات و نشانه‌های زیادی از این تأییدشدن در کتب سایر ادیان الهی آورده شده است. هدف از آمدن دین اسلام هم همین نکته بوده است. دینی جهان‌شمول که قابلیت جهانی‌شدن را دارد. «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی‌الدین کله و لو کره‌المشرکون. اوست آن‌که رسولش را به هدایت و دین حق فرستاد تا او و دین‌اش را بر همه غالب سازد هر چند که مشرکان این را نپسندند.»(سوره مبارکه صف، آیه ۱۰) اوج حرکت در مسیر جهانی‌شدن اسلام با مهدویت شکل می‌گیرد. آن‌که بنا بر روایات و احادیث متقن خواهد آمد تا اسلام را جهانی کند. ظهور حضرت مهدی(عج) باوری است در فرهنگ دینی ما که همیشه و در همه حال انتظار ظهور او را از درگاه خداوند سبحان خواستاریم. این حرکتی است که پیش از بحث‌هایی چون جهانی‌شدن، برخورد تمدن‌ها و نظم نوین جهانی، در فرهنگ اسلامی ما وجود داشته است.دکتر سیدیحیی یثربی، استاد دانشگاه و پژوهش‌گر فلسفی، درخصوص جهانی‌بودن اسلام عنوان می‌کند: «اسلام با ادعای جهانی‌شدن آمده است و در اعلام بعثت پیامبر(ص) در آیه‌هایی از قرآن هم این بعثت برای تمام مردم دنیا و در همه زمان‌ها و مکان‌ها آمده است. جهانی‌شدن پذیرش یک امر از طرف همه مردم دنیاست. اموری می‌تواند جهانی بشود که خاصیت جهانی‌شدن را داشته باشد و اگر تحت انجام پروسه‌ای صورت پذیرد و از مقبولیت عام برخوردار نباشد درنهایت به شکست خواهد رسید.» اسلام این قابلیت را در خود دارد که بتواند جامعه‌ای نو و پویا بر روی ویرانه‌های جوامع از هم‌گسیخته و از هم‌پاشیده، بنا کند. بنا بر فرهنگ ریشه‌دار اسلام، مسلمانان همواره در مشکلات و سختی‌ها صبر پیشه می‌کنند و با توکل به ذات خداوند بر مشکلات خود فائق می‌آیند. این روش می‌تواند افق تازه‌ای را پیش روی ملّت‌های دیگر قرار دهد.مظاهر تمدن و فرهنگ غرب در برابر اسلام ضریب نفوذ خود را از دست داده‌اند. به‌رغم زرق و برق دنیای صنعتی و مصرفی غرب، ریشه‌های خداشناسی و معنویت در مسلمانان کم‌رنگ نشده است. مسلمانان می‌توانند با اعتقادات مذهبی و ارزش‌های اخلاقی که در نهاد خود دارند با رسیدن به مرزهای فناوری و عبور از آن‌ها نقش اصلی خود را در جهان تثبیت و پر رنگ‌تر کنند. جهانی‌شدن اسلام، با قیام جهانی حضرت مهدی(عج) روی می‌دهد و این وعده‌ای قطعی و تخلف‌ناپذیر است. روایتی از پیامبر(ص) می‌فرماید:«هیچ خانه آباد و هیچ چادری در زمین نخواهد بود مگر این‌که خداوند به واسطه مهدی(عج) اسلام را در آن وارد می‌کند.» عدالت‌محوری، یکی از ویژگی‌های ظهور مهدویت و جهانی‌شدن اسلام است. همان‌گونه که می‌دانیم عدالت از اصول دین و در اندیشه سیاسی و اجتماعی اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد. بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(عج) برای ایجاد عدالت است. در دوران حکومت او بر زمین ظلم و ستمی یافت نمی‌شود و کسی نسبت به دیگری ظلمی روا نمی‌دارد. زمین برکات خود را بیرون می‌ریزد و هر حقی به صاحبش باز می‌گردد. بر روی زمین پیرو هیچ دینی یافت نمی‌شود مگر این‌که اسلام آورده باشد. این آثار مغایر با اصل لیبرالیسم است که مبنای خود را بر پذیرش نابرابری‌ها قرار داده است. حکومت‌های لیبرال‌دموکرات، توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی را در اختیار عده‌ای محدود قرار می‌دهند و همین باعث ظهور فقر و فساد و بی‌عدالتی در افراد دیگر بشر خواهد شد.”(مهدویت و جهانی‌شدن- تابناک - سیدجواد میرخلیلی) جهانی‌شدن و ظهورباورداشتن به ظهور یک منجی آخرالزمان در همه مذاهب و ادیان الهی یافت می‌شود. ظهور این منجی باعث ایجاد عدالت و منجر به سعادت انسان‌ها خواهد شد. مسلمانان به حضرت مهدی(عج)؛ مسیحیان به حضرت مسیح(ع) و زرتشتیان به سوشیانت معتقدند. شاید اعتقاد به منجی تنها راه نجات بشریت از وضعیت فعلی باشد. در این میان، مهدویت به‌عنوان مدینه فاضله اسلامی، و ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) در یک تدبیر الهی می‌گنجد تا سختی‌ها و رنج‌های بشر به پایان برسد و آن‌چه را که آرزو دارد محقق شود. در همین موضوع می‌توانیم مهدویت را با جهانی‌شدن مرتبط بدانیم.دین اسلام، تاریخ را برخلاف سایر ادیان که دوری و تکراری می‌دانند دارای آغاز و پایان می‌داند. در ادیان ابراهیمی، جهان را آغاز و فرجامی است. تحقق ظهور منجی و رسیدن به جهانی عاری از هر گونه فساد، وعده‌ای الهی است. فطرت انسانی هم به همین سو در حرکت است. در عصر ظهور حضرت مهدی(عج) نژادها و اقوام گوناگون در زیر یک پرچم و در کنار یک عدالت‌گستر جمع می‌شوند و این خود آغاز حرکتی است عظیم برای جهانی‌کردن قیامی که خداوند تحقق آن را به مسلمانان وعده داده است. از نگاه دین‌داران، جهانی‌شدن یعنی جهانی‌شدن دین. چنین دیدگاهی در کشور ما نیز مطرح است. وقتی صحبت از صدور اسلام می‌شود به همین موضوع پرداخته شده است. بسیاری حتی با توسل به فرهنگ دینی شیعه، حکومت جهانی امام عصر حضرت بقیه‌الله(عج) را با جهانی‌شدن یکی می‌پندارند ولی همان‌طور که می‌دانیم همه ادیان خصلتی الهی دارند.تنوع ادیان الهی در محتوا و کلام نیست، بلکه در شرایط روزگاری است که نازل شده است و مخاطب آن تمام انسان‌ها هستند. مهدویت یک دین جهانی است و مخاطب آن فقط پیروان شیعه نیستند. پس این ظهور متعلق به قوم و نژاد خاصی نیست؛ تدبیری الهی است که به همین خاطر در یک گستره جهانی مطرح می‌شود. انسان‌ها فطرتی خداجو دارند. فطرت همه انسان‌ها به سمت کمال در حرکت است. حال اگر در این میان مهدویت عاملی برای کمال‌گرایی انسان‌ها محسوب شود، موجب نوعی اشتراک فطریِ بشری خواهد شد؛ اشتراکی که از مرزهای جغرافیایی ملّت‌ها می‌گذرد و همه را در برمی‌گیرد. آن‌جاست که خداوند می‌فرماید: «دین در نزد خدا دین اسلام است.» جهانی بر این تدبیر تسلیم می‌شوند و این نخستین گام از مهدویت جهانی است. مهدویتی که فرازمانی و فرامکانی است و همه انسان‌ها را برای رسیدن به کمال نهایی دعوت می‌کند. شکست مکاتب مدرن و گذر از بینش سکولاری در جوامع آزاد، که محصول تفکیک و جدایی دین از سیاست بوده است، مردم را به یک نقصان هویتی و فکری تبدیل کرده است. در اسلام، حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها در هم تنیده شده و برخلاف جوامع سکولار، اسلام برای این پیوند ناگسستنی هم دستورالعمل‌هایی را صادر کرده است. در جامعه مهدوی، امام معصوم(ع) لطف الهی است. او با اعمال و کردار خود جامعه را به سوی سعادت رهنمون می‌کند. و این مطلب مهمی است که در جوامع مدرن به آن توجهی نمی‌شود. بیش‌تر این جوامع در پی دادن آزادی‌های فردی به افراد جامعه خویش‌اند. بر همین اساس، اعتقادی به فضیلت و سعادت انسان‌ها ندارند. در این نگاه یعنی اعطای آزادی‌های فردی، زندگی بر اساس محوریت فرد و عناصر مادی تنظیم می‌شود و شکل می‌گیرد. ایدئولوژی چنین جوامع و افرادی در یک بازه زمانی و مکانی بسته قرار دارد، فاقد خاصیت جهانی‌شمولی و فراگیری است و به‌مرور رو به افول خواهد رفت.در عصری که ناکارآمدی ایدئولوژی‌های سکولار آشکار شده، حکومت جهانی آینده، ناگزیر از توجه ویژه به عنصر دین است. سیر تفکر بشر، به‌خاطر انحرافات فکری در ادوار مختلف تاریخ، در جست‌وجوی جهان ناشناخته‌هاست؛ چیزی که بر اصل تکامل بشری استوار است. در این میان، شناخت جهان و جهان‌شناسی، یک حرکت رو به جلو تلقی می‌شده که انسان، در قیاس با قبل، از آگاهی بیش‌تری نسبت به آن برخوردار بوده است. هم‌چنین بسیاری از اکتشافات و اختراعات به‌واسطه القای نیروهای الهام‌بخش اعتقادی و دینی به دست آمده است. به‌رغم همه این پیشرفت‌های علمی هنوز دنیاهای ناشناخته‌ای فراروی او قرار دارد. گذر زمان هر چند توانسته است به بسیاری از پرسش‌های او پاسخ گوید، ولی هنوز هم خیلی از پرسش‌های او را بی‌پاسخ گذاشته است.دستاوردهای علمی در دنیای امروز، اگر منفعتی برای عامه جامعه نداشته باشد، دارای ارزش قابل قبولی نیست. مهدویت در هنگام جهان‌شمولی به بسیاری از این پرسش‌های بر جا مانده از قرن‌ها تلاش و تفکر انسان پاسخ می‌گوید. آن‌چه در آن عصر به پیشرفت می‌رسد به هیچ عنوان قابل قیاس با روی‌کرد به گذشته دین نیست. روایت است که هنگام ظهور حضرت(ع) بسیاری از نکته‌های علوم مختلف در شاخه‌های مختلف برای بشر روشن می‌شود. سخن آخرفرهنگ‌های پویا و تمدن‌ساز، تحت هیچ شرایطی به اضمحلال کشیده نمی‌شوند، تحت تأثیر فرهنگ‌های هم‌طراز قرار نمی‌گیرند و همیشه درخشان باقی می‌مانند. شاید جهانی‌شدن و گوناگونی فرهنگ‌ها هِژِمونی فرهنگ غربی و آمریکایی را مورد تعارض قرار دهد، ولی بنیاد اصالت همیشه پابرجاست. سهم اقتصاد، سیاست و مولفه‌های دیگر در جهانی‌شدن مهم است، ولی همه آن‌ها درصددند تا فرهنگ‌ها را به سلطه بکشند. چرا که وقتی فرهنگ‌ها بَرده شدند می‌توان هویت‌ها را به‌راحتی و از کانال‌های اقتصادی از بین برد. ملّت‌هایی که به‌دنبال هویت گمشده خویش می‌گردند آسیب‌پذیرتر می‌شوند و زودتر به خواسته‌های استعمارگران تن می‌دهند. در این میان، اسلام با اصل نخست جهان‌شمولی خود کلید نجات بسیاری از کشورهاست. زمانی که ابعاد ناشایست فرهنگ‌های وارداتی، اصالت جوامع را زیر سؤال می‌بَرَد، اعتقاد به اسلام و باور آن می‌تواند تا حدّ زیادی از این فجایع جلوگیری کند. عدالت‌محوری در سایه اسلام نیز می‌تواند بعد دیگر جهانی‌شدن اسلام قرار بگیرد.تا آن‌جا که تجربه بشر نشان می‌دهد، در سایه عدالت‌محوری می‌توان هویت خود را پاس داشت. همه این شرایط با ظهور مهدویت به وقوع خواهد پیوست. مهدویت در بطن خود آزادی و آزادگی را به همراه می‌آورد و این‌ها دو اصل اساسی است که در این زمان، انسان‌ها از حوزه آن در حال خروج هستند.سعید ناظمیمنبع:ماهنامه سوره شماره 42انتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Tue, 15 May 2012 12:18:09 GMT http://bfnews.ir/vdchwwnm.23nxidftt2.html راههاي كسب صفات بهشتيان از ديدگاه قرآن http://bfnews.ir/vdcb89bs.rhbfapiuur.html خداوند بهشت را با عنوان حيات محض معرفي كرده كه جاودانگي آسايش و آرامش يكي از جلوه هاي آن است. از اين رو، سعادت و خوشبختي مطلق را تنها مي بايست در بهشت جست وجو كرد؛ اما اين بدان معنا نيست كه انسان جلوه هايي از بهشت را نتواند در زندگي دنيوي خود تجربه كند. اصولا تلاش انسان و اميد به ظهور منجي(عج) بيانگر اين انديشه است كه مي توان بهشت كوچكي را در دنيا ايجاد كرد و آن را با سبك خاصي از زندگي به نام زندگي اسلامي تجربه كرد. برهمين اساس، آموزه هاي قرآني بر آن است كه اخلاق بهشتيان را بيان كند تا انسانها آن را در زندگي دنيوي خود تحقق بخشند؛ چرا كه بهشتي شدن در دنيا امكان پذير است و درهيچ عالمي از عوالم ديگر نمي توان، بهشتي شد؛ زيرا آخرت همان سازه انسان در دنياست.از جمله اخلاق هاي بهشتي كه در قرآن بدان اشاره شده، فقدان لغو و دروغ است. قرآن بر اين دو موضوع تأكيد ويژه اي دارد؛ چرا كه ريشه همه بدبختي هاي انسان در زندگي دنيوي و اخروي به همين دو امر بازمي گردد؛ فقدان آن به معناي دستيابي به تجربه بهشتي بودن است.نويسنده دراين مطلب با مراجعه به آموزه هاي قرآني به تبيين اهميت اين مطلب پرداخته تا نشان دهد كه چرا دروغ و لغو زندگي آدمي را به دوزخ تبديل مي كند.بهشت اخلاق و دوزخ بداخلاقياخلاق به يك معنا شايد مهمترين هدف بعثت پيامبران باشد؛ چرا كه فقدان اخلاق در موجودي چون انسان، به معناي خروج از فلسفه و هدف آفرينش انسان است؛ اگر اخلاق را از انسان جدا كنيم، چيزي از انسانيت باقي نمي ماند و همه هدف عقل و وحي آن است تا انساني اخلاقي را در دنيا بسازد و به هستي هديه دهد.خلق خوش و نيك، به معناي دستيابي به صفات و اسماي نيكي الهي است؛ زيرا خداوند منشأ همه كمالات و نيكويي ها و زيبايي هاست. از اين رو همه اسماءالحسني را از آن خود مي داند. (اعراف، ۱۸۰؛ اسراء آيه ۱۱۰، طه، آيه۸؛ حشر، آيه۲۴)خداوند در آيه ۳۱ سوره بقره بيان مي كند كه همه اسماء الهي را به انسان تعليم داده است. اين تعليم ازسوي خداوند به معناي جعل آنها در سرشت آدمي به شكل قوه و توانمندي است. انسان با عبوديت و راه مستقيم عقل و وحي مي تواند اين اسماي نيك سرشته شده در خود را فعليت بخشد و متأله (خدايي) شده و درمقام مظهريت الوهيت و ربوبيت، خلافت الهي را به عهده گيرد.براساس آموزه هاي وحياني قرآن؛ تخلق به اخلاق الهي و خدايي شدن انسان، هدف آفرينش انسان بوده تا مقام خلافت الهي را به عهده گيرند. (بقره، آيه ۳۰ و آيات ديگر)از آن جايي كه انسان با دو دشمن دروني و بيروني يعني هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني رو به روست، خداوند وحي را به كمك عقل فرستاد تا بتواند در زندگي زميني و دنيوي خود به اخلاق الهي تخلق يابد و خدايي شود. از اين رو پيامبر(ص) در بيان فلسفه و هدف بعثت خود مي فرمايد: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ من فقط براي اتمام مكارم اخلاقي برانگيخته شده ام. (بحارالانوار، جلد۱۶، ص ۲۱۰؛ كنزالعمال، ج۱۳، ص ۱۵۱، حديث ۳۶۴۷۲)كسي كه به كمالات و صفات حسناي الهي دست يابد، خدايي شده و شايسته آن است تا به عنوان خليفه مطلق الهي قرار گيرد؛ زيرا مظهر تمام و كمال اسماء و صفات الهي است كه از آن به مظهريت در الوهيت و انسان متاله تعبير مي شود. چنين انساني در حقيقت انسان خدايي است و صورت مجسم خداوند در هستي مي باشد، پس شايسته جانشيني از خداوند در هستي خواهد بود.خوشبختي انسان براساس اين معرفتي كه عقل و وحي مي بخشد، همانا تخلف به اخلاق الهي است و بدبختي نيز در ناتواني انسان از تخلق به خلق خوي خداوندي است.آنچه در آموزه هاي قرآني از بهشت و دوزخ ياد مي شود در حقيقت بيانگر همان قرب و بعد انسان از خلق و خوي خداوند و تخلق به صفات حسناي خداوندي مي باشد. پس هر چه انسان در تخلق به خلق و صفات الهي كامل تر و تمام تر باشد، در بهشت اعلاي الهي قرار مي گيرد و هر چه از آن صفات دورتر شود از بهشت هاي درجات نخست دورتر مي شود. اين دوري تا آنجا پيش مي رود كه در دوزخ فقدان صفات الهي مي افتد و زماني كه در فقدان به تماميت رسيد و هيچ بهره اي از خلق و خوي نيك الهي نبرد، در درك اسفل از دوزخ قرار مي گيرد.از آن جايي كه همه معناي انسانيت در اخلاق نيك او خلاصه مي شود؛ و همچنين از آن جايي كه بهشت جز ورود انسان به دايره اخلاق نيك الهي نيست، مي توان گفت كه بهشت جايي است كه در آن انسان ها با اخلاق نيك در كنار هم به سر مي برند و دوزخ جز فقدان و فراق از خلق و خوي نيك نيست.بيهودگي در رفتار و دروغ گويي در گفتار، منشأ بدخلقي هااگر بخواهيم دو عامل مهم در زندگي بشر را شناسايي و معرفي نماييم كه خاستگاه و منشأ همه بدخلقي ها و بداخلاقي هاست و زندگي بشر را به دوزخ تبديل مي كند، بيهودگي در رفتار (كه به آن لغو مي گويند) و دروغ گويي در گفتار است.خداوند در بيان دو ويژگي مهم بهشت، به فقدان لغو و دروغ در آنجا اشاره مي كند. لغو به معناي چيزي است كه به آن اعتنايي نمي شود و انجام دادن آن از روي عقل و تفكر نباشد (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص ۷۴۲) در كاربردهاي واژه لغو در زبان عربي مي توان به اين نكته دست يافت كه لغو افزون بر كلام در عمل يا موضوع خارجي نيز تحقق مي يابد. پس افزون بر كلام غيرمفيد كه آن را لغو مي گويند، به عملي كه سودي بر آن مترتب نيست عمل لغو گفته مي شود.(التحقيق، المصطفوي، ج۱۰، ص ۲۰۸)خداوند در بيان صفات بهشتي ها به اين نكته توجه مي دهد كه بهشتي ها در آن جهان آخرت، هرگز لغوي را نمي شنوند. به اين معنا كه آنان نه تنها لغوي را نمي گويند و يا انجام نمي دهند بلكه حتي از ديگري نيز لغوي را نمي شنوند. (مريم، آيات۶۱و ۶۲؛ طور، آيات۱۷ و ۲۳؛ واقعه، آيات۱۱ و ۱۲ و ۲۵؛ نباء، آيه۳۵؛ غاشيه، آيه۱۱)در بهشت حتي شرابي كه استفاده مي شود، شرابي پاك و خوش گوار است كه در آن لغو و بيهودگي نيست. (طور، آيه۲۳) فقدان لغو و بيهودگي در بهشت از آن روست كه آخرت، حيات پاك و طيبي است كه از هر گونه خباثت، پليدي، نقصان، زشتي، بدي و مانند آن پاك است. از اين رو خداوند زندگي بهشتي را حيات محض معرفي مي كند. (عنكبوت، آيه۶۴) لذا در چنين محيطي، هيچ نقص و زشتي و لغوي نخواهد بود.اينكه بهشت و بهشتي ها فاقد لغو هستند؛ از آن روست كه لغو از مصاديق باطل است و بهشت از هرگونه باطلي پاك است و اهل باطل در دوزخ قرار مي گيرند و از اهل حق جدا مي افتند. دليل ديگر آنكه كارهاي لغو تنها از انسان هاي بي خرد صادر مي شود و انسان خردمند همه كارهايش براساس حكمت و هدفي است و هرگز كاري بيهوده و بي هدف انجام نمي دهد و از آن اعراض مي كند. (مؤمنون، آيات۱ تا ۳)لغو كه به معناي گفتار و عمل بيهوده و باطل و بي هدف است، نمي تواند اخلاق بهشتي باشد؛ لذا خداوند يكي از نشانه هاي ضعف ايمان در زندگي بشر را آميختگي زندگي او با اعمال و گفتار لغو و بيهوده مي داند (مؤمنون، آيات۱ تا ۳) از اين رو عبادالرحمان و كساني كه داراي مكارم اخلاقي هستند، هرگز گرايش به لغو و بيهودگي در گفتار و رفتار ندارند و از عوامل بيهودگي چون شراب و خمر پرهيز مي كنند. وقتي اين انسان هاي خدايي و متاله، لغو و بيهودگي در گفتار و رفتار ديگران را مي بينند با كرامت و بزرگواري از كنار آن مي گذرند تا خود را در چنين محيط آلوده اي از باطل قرار ندهند و از آثار زشت و پيامدهاي آن در امنيت قرار گيرند. (فرقان، آيات۶۳و ۷۲)اگر كسي به ايشان فحش و ناسزا گفت يا سخني بيهوده بر زبان آورد، يا آهنگ غنايي به گوشش رسيد، يا تهمت و بهتاني شنيد، از آنها و از آن محيط آلوده پرهيز مي كند و اجازه نمي دهد تا آن فضاي مسموم، او را آلوده كند و از خداوند و خدايي شدن دور سازد. (مريم، آيه۶۲؛ قصص، آيه۵۵؛ مؤمنون، آيات۱ تا ۳؛ تفسير نورالثقلين، ج۴، ص۵۲۹؛ تفسير قمي، ج۲، ص ۳۴۸)پرهيز از دروغ، نشانه بهشتي بودندروغ نيز يكي ديگر از مصاديق باطل است كه در بهشت راهي براي آن نيست. دروغ هر سخن يا فعلي خلاف واقع و حقيقت است كه به شكل خبر از گذشته يا آينده يا وعده و وعيد داده مي شود. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص۴۷۸، «صدق»)در روايات، دروغ به عنوان بدترين خلق و خوي بشري معرفي شده است؛ زيرا كليد بسياري از گناهان و بدخلقي ها و بدرفتاري هاي بشري است. امام حسن عسكري(ع) در اين باره فرموده است: جعلت الخبائث في بيت و جعل مفتاحه الكذب؛. تمام پليديها در خانه اي قرار داده شده و كليد آن دروغگويي است. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۷۷)با نگاهي به آثار دروغ كه در آيات و روايات آمده مي توان دريافت كه چرا دروغ را به عنوان مادر رذايل اخلاقي و بدترين ها معرفي كرده اند. از جمله آثار دروغ مي توان به بدعت در دين و افتراء به خدا (نحل، آيه۱۱۶)، افزايش بيماردلي و كاهش قدرت تحليل و شناخت و تشخيص حق از باطل (بقره، آيات ۸ تا ۱۰ و آيات ديگر)، زيان و خسران ابدي (غافر، آيه ۲۸) قرار گرفتن در جرگه ظالمان (آل عمران، آيه ۹۴؛ انعام، آيات ۲۱ و ۹۳)، محروميت از درك آيات الهي (جاثيه، آيات ۷ و ۸)، محروميت از هدايت الهي (غافر، آيه ۲۸؛ زمر، آيه ۳)، محروميت از رستگاري و خوشبختي (يونس، آيه ۶۹؛ نحل، آيه ۱۱۶) و روسياهي در قيامت (زمر، آيه ۶۰) اشاره كرد.بر اين اساس بهشتي ها هرگز دروغ نمي گويند و جز به راستي و صداقت سخن و عملي را بر زبان نمي رانند و انجام نمي دهند، چرا كه دروغ و سخن بر خلاف حقيقت و واقعيت، سخن باطلي است كه هيچ انسان متخلق به اخلاق الهي بدان گرايش ندارد و از باطل و مصاديق آن مي گريزد و جز به حق و حقيقت سخن نمي گويد و عملي را انجام نمي دهد. (نبأ، آيات ۳۱ و ۳۵)چنانكه گفته شد، ريشه همه بدخلقي ها در باطل گرايي انسان نهفته است. براي باطل مي توان، مصاديق بسياري را يافت ولي دو مصداق در خلق و خوي بشر است كه مي توان آن را منشا بسياري از بدخلقي ها و باطل گرايي هاي ديگر بشر دانست. اين دو مصداق زشت باطل لغو و كذب است. از اين رو خداوند از نشانه هاي بهشت را فقدان اين دو امر در آنجا مي داند؛ چرا كه با حذف اين دو چيز از زندگي بشر، همه كارهاي زشت و ناپسند ديگر از زندگي او رخت بر مي بندد.اگر بخواهيم جامعه اي بهشتي را در جهان ايجاد كنيم مي بايست در حوزه آموزش و پرورش به اين دو باطل به عنوان كليد بسياري از مشكلات و نابهنجاري هاي اخلاقي جامعه توجه كنيم؛ زيرا اين دو امر زشت و بد جامعه بشري را به دوزخي غيرقابل زيست تبديل مي كند.بسياري از مشكلات جامعه بشري در جهان امروز به همين لغوگرايي و دروغگويي بشر باز مي گردد. اگر به جناياتي كه بشر در حق خود و ديگران مرتكب مي شود، نگاهي گذرا بيندازيم در رديف نخست فهرست بي پايان جنايات و گناهان بشر مي توان دروغگويي و بيهودگي را يافت كه سر منشأ همه مشكلات و بدبختي هاي جامعه است.از نظر قرآن، دروغ گفتن از گناهان كبيره است كه خداوند وعده عذاب دوزخ را به مردم داده است. پس مؤمنان مي بايست از دروغ به عنوان گناه كبيره اجتناب ورزند؛ (حج، آيه ۳۰) زيرا يكي از معاني زور، دروغ است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص ۳۸۷، «زور») اين حكم خداوند كه حكم شرعي است در حقيقت امضا و تأييد همان حكم عقل است كه هرگونه ظلمي را به عنوان باطل مردود و زشت و قبيح مي شمارد.خداوند افزون بر اينكه از دروغگويي باز مي دارد و به صداقت و راستگويي فرمان مي دهد، همچنين از شنيدن دروغ پرهيز مي دهد. لذا استماع دروغ، كاري ناپسند دانسته شده كه موجب بي ارزشي انسان مي شود. (مائده، آيات ۴۱ و ۴۲) خداوند به پيامبر(ص) مي فرمايد: بر گمراهي آنان متأسف و محزون نباش. از اين عبارت فهميده مي شود كه چنين افرادي شايستگي و ارزش هدايت را از دست داده و به انسان هاي بي ارزشي تبديل شده اند كه ديگر شايسته هدايت و توجه به عنوان يك انسان نيستند. به سخن ديگر، استماع دروغ و گرايش به آن، موجب مي شود كه انسان كرامت و شايستگي و شرافت انساني خود را از دست بدهد و ديگر ارزش توجه نداشته باشد.براي رهايي از افتادن در خانه خباثت ها و زشتي ها و پليدي ها لازم است كه انسان اخلاق خود را اخلاق خدايي كند. در روايات است: تخلقوا باخلاق الله؛ تخلق به اخلاق الهي پيدا كنيد. (بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۲۹، باب ۴۲، الحجه السادسه)اخلاق خدايي يعني همان چيزهايي كه خداوند در قرآن به عنوان صفات نيك انساني از آن ياد كرده و به آن فرمان داده است. كسي كه خلق قرآني يافت، درحقيقت خلق خدايي يافته است؛ زيرا خداوند در آيات قرآني راه رشد و كمال يابي انسان و تقرب به خود را بيان كرده و موانع را نيز در كنار بيان اسباب و عوامل تقرب ذكر نموده است. بنابراين انسان با عمل به واجبات و مستحبات و ترك مكروهات و محرمات مي تواند اخلاق خدايي بيايد.به هر حال، از آنجايي كه زشت ترين عمل در نزد خداوند دروغ است، پس لازم است كه از آن به عنوان عامل همه بدبختي ها و خواري ها پرهيز كرد؛ چرا كه امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: ما اقبح بالمؤمن ان تكون له رغبه تذله؛ چه زشت است براي مؤمن دلبستگي به چيزي كه او را خوار مي كند. (تحف العقول، ص ۵۲۰) بي گمان دروغ همان چيزي است كه خواري انسان را در دنيا و آخرت سبب مي شود. پس لازم است كه از آن پرهيز كند تا از بوي بد و عفن آن در دنيا و آخرت در امان ماند.نویسنده: رضا شریفیانتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Tue, 15 May 2012 08:11:21 GMT http://bfnews.ir/vdcb89bs.rhbfapiuur.html ترویج عقاید صحیح و مقابله با انحراف در عرصه مهدویت(۱)؛ http://bfnews.ir/vdcg7y9n.ak9wx4prra.html انتظار ظهور منجی از دیرزمان در اندیشه های دینی وجود داشته است. صرف نظر از باورهای مذهبی و لزوم اعتقاد به ظهور حجت خداوند، اعتقاد به وجود امامی مصون از هر خطا، مخلوقی کامل و امام مومنان معنای جدیدی به زندگی بخشیده و در رفتار و گفتار مردم تاثیر ژرفی برجای می گذارد. شاید تاثیر عمیق این اعتقاد بر روح و روان جامعه و اجتماع و در بعدی فراتر در عالم هستی هنوز برای ما روشن نشده است. هرچند تاثیر شگرف انتظار به نحو علم تفصیلی روشن نشده است اما بی شک رشحه ای از رشحات آن برای ما کافی است تا به شناخت عمیق تر از امام منتظر معطوف شویم. ما به عنوان بارقه ای از شعله فروزان اصحاب رسانه لازم می دانیم در این مقوله مهم، گام نهاده و تمام تلاش خود را معطوف به اشاعه فرهنگ مهدویت کنیم.بی شک نخستین اقدام مهم در عرصه مهدویت شناخت امام منتظر است. اما به عللی این شناخت با غبار عقاید انحرافی، بدعت ها و خرافات نیز همراه شده است. در کتب علمی نیز هدف اصلی متعلم شناخت معارف حقیقی است اما به واسطه وجود برخی عقاید اشتباه بر دانشجو لازم است تا مغالطات را بیاموزد. شناخت مغاطلات از دو حیث اهمیت دارد:اول: تلاش برای شناخت عقاید اشتباه و متنبه کردن دیگران به این اشتباهات.دوم: آلوده نشدن عقاید به مغالطات. به دیگر بیان از یک سو دیگران را از خطا دور و از سوی دیگر خود را نیز از خطا مصون سازیم. مغالطلات به مثابه زهر برای جان و روان هستند. همانگونه که زهر بدن را دچار بیماری و ضعف و یا حتی مرگ می کند، مغالطات نیز موجب رسوخ عقاید غلط در جان و روان شده و راه را برای درک و پذیرش حقایق و عقاید درست ناهموار می سازد.در حوزه مهدویت لازم است از یک سو عقاید صحیح و معارف ناب اسلامی عرضه شود و از سوی دیگر با مغالطات، خرافات و عقاید انحرافی مقابله شود. رهبر انقلاب نیز به مقوله خرافات توجه خاص دارند و در سخنانشان به مقابله با خرافات بارها اشاره صریح داشته اند. لزوم معیت ترویج عقاید صحیح و نیز مقابله با انحرافات از دغدغه های رهبر انقلاب است: «در کنار ترویج و تبلیغ معارف اصیل دینى و اسلام ناب، باید با خرافات مبارزه کرد. کسانى دارند روز به روز خرافات جدیدى را وارد جامعه‏ مى‏کنند. مبارزه با خرافات را باید جدى بگیرید. این روش علماى ما بوده.»(بیانات رهبری در دیدار روحانیون استان سمنان تاریخ ۱/۰۸/۱۳۸۵).در احادیث و روایات متواتر شناخت امام عصر لازم و ضروری شناخته شده است. بسیاری از احادیث مفاد مشابه دارند مبنی بر اینکه: «هر کس بمیرد درحالى که امامى نداشته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است.»جاهلیت، حالى که عرب قبل از اسلام داشت و به خدا، رسول و شرایع دین الهى جاهل بوده است را گویند. جاهلیت عرب در آیات متعدد و احادیث متواتر ذکر شده است و دلایل نشان می دهد جاهلیت صرفا جهل و عدم علم نیست بلکه جاهلیت عرب نوعی سفاهت و بی اعتنایی به حقایق است. اکنون ما در زمانی زندگی می کنیم که به واسطه وجود عقاید، مکاتب و ادیان گوناگون با طیف گسترده ای از باورها مواجه هستیم. ما نیاز به رهبر و هادی داریم تا ما را از این انحرافات نجات داده و براساس عقل و خرد خویش راه را از چاه تشخیص داده و با اختیار خود راه مستقیم را بر ضلالت ترجیح دهیم.به حکم قرآن پیامبر(ص) بیم دهنده است و بعد از او برای هر گروهی هدایت کننده‌ای است. نقطه مقابل هدایت را باید ضلالت و جهالت نهاد. عدم شناخت امام عصر(عج) به معنای عدم هدایت و نقطه مقابل هدایت ضلالت است. از آنجا که ضلالت این گروه ناشی از بی اعتنایی است، از مصادیق جاهلیت به شمار می رود.وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ ۗ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ ۖ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [١٣:٧] کسانی که کافر شدند می‌گویند: چرا آیه (و معجزه‌ای) از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بیم دهنده‌ای! و برای هر گروهی هدایت کننده‌ای است(و این ها همه بهانه است، نه برای جستجوی حقیقت)! براین اساس شایسته است ما با علم و آگاهی و اختیار امام هادی خود را شناخته و به مرگ جاهلیت دچار نشویم. در یادداشت ها و مقالات بعد تلاش داریم معارف اصیل اسلامی را عرضه کنیم. به امید آن که با شناخت بهتر به افتخار والای سربازی و پیروی از امام عصر(عج) نائل آییم. انتهای پیا/ق/0 ]]> میراث معنوی Tue, 15 May 2012 04:05:50 GMT http://bfnews.ir/vdcg7y9n.ak9wx4prra.html موانع و دستاوردهاي عدالت اجتماعي در نگاه امام علي(ع) http://bfnews.ir/vdcjvhei.uqet8zsffu.html به گزارش آینده روشن، شماره ۱۷۱ ماهنامه علمي و ترويجي معرفت با عناوين زير منتشر شده است: در جستجوي قرب الهي، اصول مديريت شهري و شهرسازي حضرت رسول‌اكرم(ص) در مدينه‌النبي، اصل عدالت اجتماعي در مديريت اسلامي و شاخص‌هاي آن، نظام تقيسم كار عادلانه در اسلام، موانع و دستاوردهاي عدالت اجتماعي در نهج‌البلاغه و عناوين متعدد ديگر. در بخشي از مقاله اخير چنين آورده است: موانع اجراي عدالت اجتماعي اگر تمام زمينه‌هاي اجراي عدالت عملي نشود يا برخلاف آن رفتار گردد، همه آنها به موانع تحقق عدالت تبديل خواهند شد. بنابراين، بخش عمده‌اي از موانع تحقق عدالت اجتماعي را بايد زمينه‌هاي تحقق نيافته عدالت اجتماعي دانست كه فهرست‌وار عبارت‌اند از: ۱ - توجه به هوا و هوس و خواهش‌هاي نفساني.۲ - محقق نكردن حكم درباره خودش.۳- نداشتن جديت و تلاش.۴ - دوري از آرامش و امنيت و دامن‌زدن به درگيري و اختلاف.۵ - نشناختن و رعايت نكردن حقوق يكديگر.۶ - احساس مسئوليت و تعهد و دردمندي نكردن در برابر ستم.۷ - خودداري مردم از گفتن حرف حق و مشورت با حاكمان.۸ - همكاري نكردن مردم با حاكم در احقاق حق.۹ - تعيين نكردن شرح وظايف مديران حكومت.۱۰ - رعايت نكردن مساوات و ايجاد فرصت‌هاي برابر بين مردم.۱۱ - قاطعيت نداشتن رهبر در اجراي عدالت.۱۲ - فقدان بازرسي و نظارت در مورد مديران دستگاه‌هاي دولتي.۱۳ - نبود ارتباط بسيار نزديك حاكم با مردم. بخش ديگر موانع تحقق عدالت، بحث مستقلي است كه از دو قسمت تشكيل مي‌شود: الف. موانعي كه به حكومت مربوط است. ب. موانعي كه به مردم مربوط است. الف. موانع مربوط به حكومت ۱ - تحمل شنيدن حرف حق را نداشتن: منطق امام علي(ع) در مديريت سياسي حكومت دقيقا بر مبناي پذيرش انتقادها و شنيدن حرف حق است. آن حضرت آشكارا در خطاب به مردم مي‌گويند: «... با من چنان كه با سركشان گويند، سخن مگوييد و چونان كه با تيزخويان كنند از من كنار مجوييد و با ظاهرآرايي آميزش مداريد، و شنيدن حق را بر من سنگين مداريد...، چه، آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وي دشوار بود، كار به حق و عدالت كردن بر او دشوارتر است.» سرانجام حضرت براي اينكه به مردم اطمينان دهند از شنيدن حرف حق و مشورت به عدل، نه تنها ناراحت نمي‌شوند، بلكه از آن استقبال هم مي‌كنند، مي‌فرمايند: «فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل»، پس، از گفتن حق يا راي زدن در عدالت باز مايستيد. ۲- انحصارطلبي و امتيازجويي: تاريخ، ماجراهاي فراواني به خاطر دارد از سقوط حكومت‌هايي كه «انحصارطلبي و ويژه‌خواري» را مبناي حكومت خويش قرار داده بودند. سقوط سلطه قدرتمند ساساني يكي از اين نمونه‌هاست. امام علي(ع) در جاي جاي نهج‌البلاغه از اين پديده به زشتي ياد مي‌كنند. شايد صريح‌ترين عبارت آن حضرت در مخالفت با جريان انحصارگرايي، جمله معروف و هشدارگونه بخشي از نامه پنجاه و سوم باشد كه به مالك‌اشتر فرمودند: «بپرهيز از آنكه چيزي را به خود مخصوص‌داري كه بهره همه مردم در آن يكسان است.» در كمتر از يك سطر بعد، حضرت علت پرهيز از ويژه‌خواري را اين گونه بيان مي‌دارند: «چه آن را كه به ناروا ستاده باشي از چنگ تو درآرند و به زودي پرده كارها از پيش ديده‌ات بردارند و داد از تو بستانند و به ستمديده رسانند.» در ذيل اين قسمت از نامه حضرت، محمدجواد مغنيه مي‌نويسد: «بر حاكم واجب است كه خود را آقا و سرور و مردم را برده و نوكر نبيند، بلكه براي مردم آنچه در زندگي‌شان به آن نيازمندند، (بايد) فراهم نمايد و خود و خانواده‌اش را با ضعيف‌ترين مردم،‌ برابر بداند.» نمونه ديگر نامه‌اي است كه امام(ع) به سهل‌بن حنيف انصاري در توصيف كساني كه نزد معاويه رفتند، مي‌نويسند و علت اصلي فرار آنها را بيان مي‌كنند. در بخشي از آن نامه چنين آمده است: «در گمراهي آنان و رهايي‌ات از رنج ايشان، بس بود از حق‌شان گريختن و به كوري و ناداني شتافتن. آنان مردم دنيايند، روي بدان نهاده و شتابان در پي‌اش افتاده. عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به گوش كشيدند و دانستند مردم به ميزان عدالت در حق يكسان‌اند. «فهربوا الي الاثره»، پس گريختند تا تنها خود را به نوايي برسانند.» جان كلام مولا (ع)، در بيان علت فرار عده‌اي از يارانش به سمت معاويه، جمله اخير است، يعني انحصارطلبي، و به نوايي رساندن خود. آنها چون به فكر خود بودند نمي‌توانستند در حكومتي كه هرگز به خود نمي‌انديشد بلكه به فكر تمام مردم جامعه است دوام بياورند. در شرح نهج‌البلاغه مغنيه علت فرار ياران امام به سوي معاويه، از زبان امام اين گونه بيان شده است: «آنها از آن جهت ما را ترك كردند كه ما در باب مردم به عدالت رفتار مي‌كرديم و (بيت‌المال) را به طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌كرديم، به دنيا و ستم روي آوردند.»علت اساسي مخالف امام علي(ع) با امتيازجويي و انحصارطلبي اين است كه اصولا آنها بر هم زننده اهداف بلند حكومت اسلامي و از جمله آنها عدالت اجتماعي‌اند، از اين رو، حضرت در نامه به مالك‌اشتر مي‌نويسند: «نيز والي را نزديكان است و خويشاوندان كه خوي برتري جستن دارند و گردن فرازي كردن و در معاملت انصاف را كمتر به كار بستن... ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زميني را به بخشش وامگذار.» ۳- غفلت از رسيدگي به امور مهم: در نامه پنجاه و سوم امير مومنان با واژه تخدير «اياك» حاكم و زمامدار را از بسياري امور نهي مي‌كنند. يكي از امور نهي شده، غفلت از كارهاي مهم است، كلام حضرت چنين است: «اياك... والتغابي عما يعني به مما قد وضع للعيون»، بپرهيز از غفلت در آنچه بدان توجه بايد و در ديده‌ها نمايان است. آن حضرت والي خود را از كدام غفلت باز مي‌دارد؟ در شرح نهج‌البلاغه مغنيه منظور از آن غفلت، چيزي است كه حاكم از آن در مقابل خدا و مردم بايد پاسخگو باشد، يعني اگر حاكم هر شكايتي را از دولتي و مردم عادي دريافت كرد و آن را فهميد و رسيدگي نكرد، در برابر آن مسئول است و بايد به سبب آن مجازات و در دنيا و آخرت رسوا شود. ابن ابي‌الحديد در معناي «تغابي» و غفلت حاكم نوشته است: «تصوير اين (غفلت) آن است كه به امير گزارش داده شود كه فلان شخص از نزديكانش، كارهاي زشت گوناگوني را پنهاني انجام داده است(اما) او از آن غفلت نمايد يا خود را به غفلت بزند. علي(ع) حاكم را از اين كار نهي كرده است.»در شرح منهاج البراعه نيز ذيل اين قسمت از نامه پنجاه و سوم آمده است: «[حضرت] حاكم را از غفلت و تسامح در آنچه براي او مهم و به او مرتبط است، به ويژه نظم در امور و گسترش عدل در جامعه همان‌گونه كه در چشم‌هاي مردم زشت به شمار مي‌رود نهي كرده است. پس تسامح در گرفتن حق مظلوم از ظالم، از طرف والي به نفع غير او يعني همان ظالم خواهد بود.» ۴ - پيش‌داوري گمان‌مندانه: امام علي(ع) دراين باره مي‌فرمايد: «ليس من العدل القضاء علي الثقه بالظن». از عدالت نبود حكم دادن به گمان. مرحوم مغنيه بحث بسيار عالمانه‌اي در ذيل اين حكمت طرح كرده كه خواندني است. او مي‌نويسد: وقتي از امانت [فرد] اميني يقين‌داري، سپس براي تو درباره امين بودن او شك يا ظن حاصل شد، از انصاف و علم به دور است كه يقين قوي خود را (مبني بر امين بودن آن شخص) نقض كني و آن را به مجرد شك يا ظن از بين ببري، بلكه (تنها) با يقين مثل خودش مي‌تواني اين كار را بكني و عقل و شرع و فقها و عقلا اتفاق دارند بر اينكه چيزي كه ثبوتش يقينا حاصل شد، همواره باقي مي‌ماند تا انقطاع و زوال آن به نحو ثبوتي يقيني كامل همان وجود خودش، ثابت شود و رساترين چيزي كه در اين باره آمده، قول امام جعفرصادق(ع) است كه: «لاينض اليقين بالشك و لايدخل الشك في‌اليقين ولايخلط احدهما بالاخر»، (هرگز) يقين با شك، نقض نشود و شك در يقين داخل نگردد و يكي از آنها با ديگري مخلوط نشود. ۵ - گوناگوني هواهاي حاكم: در نهج‌البلاغه آمده است: «ان الوالي اذا اختلف هواه منعه ذلك كثيرا من العدل»، چون والي را هواها گونه‌گون شود او را از بسياري عدالت، باز دارد. از بين شارحان بزرگ نهج‌البلاغه، تنها كسي كه «اختلاف هواي والي» را دقيق معنا كرده و منظور عبارت را بهتر رسانده ميرزا حبيب‌الله هاشمي خوئي است. او در تبيين هواهاي گوناگون والي مي‌نويسد: «حضرت وصيت كرد به اينكه وقتي هواهاي والي گوناگون شد او را از رعايت عدل باز مي‌دارد. و چيره‌ترين هواهاي پي در پي بر صاحبان قدرت در بين عرب، همان تعصب عربي و خودبرتربيني ذاتي آنهاست كه در جاهليت بر عرب نفوذ يافته بود. اسلام در زمان پيامبر(ص) آتش آن [تعصب] را خاموش كرد، سپس حكومت عرب و تمام حاكمان صاحب نفوذ بني‌اميه دوباره آن را در تمام سرزمين‌هاي اسلامي خصوصا شام و عراق زنده كردند... [در اين شرايط و فضا بود كه] حضرت به رعايت تساوي در حقوق نسبت به تمام مردم امر فرمود و هشدار داد به اينكه ستم به هر شكلي اسلام را تقويت نمي‌‌كند». [كنايه از اينكه كار بني‌اميه در قبال غير عرب ظلم به شمار مي‌رفت و اين ظلم باعث تقويت اسلام نمي‌شد.] ب. موانع مربوط به مردم ۱ - گريز از حق و عدالت: امام علي(ع) گله خود را از مردم گريزان از حق و عدالت، اين گونه بيان مي‌كنند: «اظاركم علي الحق، و انتم تنفرون عنه نفور المعزي من وعوعه الاسد...»، در شناخت حق شما را مي‌پرورانم، همچون دايه مهربان، و شما از حق مي‌رميد چون تاريكي را از چهره عدالت بزدايم، و كجي را كه در حق راه يافته راست نمايم. چنان كه ملاحظه مي‌شود، حضرت در اين عبارات، آشكارا فرار مردم از حق و عدالت را مانع دستيابي به عدالت معرفي فرمودند. در نامه هفتاد نهج‌البلاغه، امام علي(ع) بي‌خرداني را كه جذب معاويه شده بودند اين‌گونه توصيف مي‌كنند: «عدالت را شناختند... و دانستند مردم به ميزان عدالت در حق يكسان‌اند... پس گريختند.» ۲ - اختلاف و پراكندگي: يكي از بيماري‌هاي سخت اجتماعي كه ريشه عدالت را مي‌خشكاند، اختلاف و پراكندگي است. از اين رو، رهبران آگاه و مديران هشيار، هميشه مردم را در اين امر مهم هشدار مي‌دهند. در خطبه‌هاي بيست و نهم، نودوهفتم و صدوسي‌ويكم به اين بيماري خانمان‌سوز با الفاظي تقريبا مشابه اشاره مي‌شود. در كتاب پيام اميرالمومنين(ع) ذيل خطبه بيست و نهم آمده است: امام (ع) اين خطبه را در شرايط بسيار سخت و بحراني ايراد فرموده است، در شرايطي كه دشمن جسور و غارتگر براي تضعيف روحيه مردم عراق، در هر گوشه و كنار به حملات ايذايي و غافلگيرانه پرداخته بود، امام(ع) كه راه چاره را در يك حركت قوي و تهاجم همه‌جانبه مي‌ديد، به آماده ساختن مردم مشغول بود، ولي ناتواني و سستي و ضعفي - كه به علل گوناگون بر آن گروه مسلط شده بود - امكان تشكيل چنين نيرويي را سلب كرده بود. امام(ع) چاره‌اي جز اين نداشت كه از آخرين حربه براي بسيج اين گروه سست عنصر و پر ادعاي كم قدرت، استفاده كند و آنان را زير ضربات شلاق ملامت قرار دهد. شايد به خود آيند و خطراتي را كه از هر سوآنها را احاطه كرده است، با چشم خود ببينند. در همان شرح نامبرده شده، ذيل خطبه صدوسي ويكم نوشته شده است: «امام(ع) در اينجا انگشت روي نقطه اصلي درد جامعه و جمعيت‌ها گذارده است و آن مسئله اختلاف و پراكندگي است كه سبب درگيري‌ها و از ميان رفتن نيروها مي‌شود. تعبير به «الشاهده ابدانهم» اشاره به حضور جسماني آنها در اجتماع و غيبت فكري و روحاني و بيگانگي آنان از حوادث خطيري است كه در جامع مي‌گذرد.»حضرت علي(ع) بعد از برشمردن پراكندگي و اختلاف مردم با عبارات مزبور در خطبه مذكور، مي‌فرمايد: «هيهات ان اطلع بكم سرار العدل، او اقيم اعوجاج الحق» هيهات كه به ياري شما تاريكي را از چهره عدالت بزدايم، و كجي را كه در حق راه يافته است نمايم. ۳ - ترك جهاد و ناخوشايند داشتن آن: امام(ع) در خطبه‌اي پس از توصيف جهاد، پيامدهاي ناگوارتر ترك كردن آن را چنين گوشزد مي‌كنند: «هر كه جهاد را واگذارد و ناخوشايند داند، خدا جامه خواري بر تن او پوشاند، و فوج بلا بر سرش كشاند و در زبوني و فرمايگي بماند. دل او در پرده‌هاي گمراهي نهان، و حق از او روي گردان. به خواري محكوم و از عدالت محروم.»در اين بخش از خطبه، حضرت ضمن برشمردن آثار زيانباري چون خواري، گرفتاري، فرومايگي و گمراهي براي ترك جهاد به دو اثر تخريبي بسيار مهم اجتماعي يعني روي‌گرداني از حق و محروم ماندن از عدالت اشاره مي‌فرمايند. در كتاب پيام اميرالمومنين(ع) علت محروميت از عدالت در صورت ترك جهاد چنين بيان شده است: دليل اين معنا روشن است، زيرا طرفداران عدالت، غالبا در اقليت‌اند. اگر در اقليت كمي نباشند، از نظر كيفيت و قدرت، در اقليت هستند. به همين دليل، سلطه‌گران سودپرست، تا آنجا كه به اصطلاح كاردشان ببرد، پيش مي‌روند و حقوق ملت‌هاي مظلوم را پايمال مي‌كنند و پيوسته بر مال و جاه و جلال خود مي‌افزايند. ملت‌هاي مظلوم و ستمديده، تنها در ساية جهاد مي‌توانند عدالت اجتماعي را تحقق ببخشند و از فشار ظلم و ستم آنان برهند. ۴.ضعف نفس: امام علي(ع) درعبارتي كوتاه اما پر معني و دقيق به اين نكته اشاره مي‌فرمايند كه : «لا يمنع الضيم الذليل»، آنكه تن به خواري داده، دفع ستم را چگونه شايد؟ اين عبارت و عبارت‌هاي قبل و بعد آن، اشاره به كساني است كه از حضرت مي‌خواستند جنگ با طاغوت شام، معاويه، را به تأخير بيندازد. علامه جعفري در ذيل اين عبارت امام(ع) مي‌نويسد: »آن كس كه به ذلت تن در داده و خود را تسليم انواع ستم‌ها و تجاوزها نموده است، چگونه مي‌تواند در صدد رفع ظلم از ديگران برآيد؟» ستمگران جهان هرگز به افراد ذليل و ناتوان رحم نمي‌كنند و حق آنها را با ميل و رغبت به آنان تقديم نمي‌كنند. حق گرفتني است و با كوشش و ايثار و فداكاري بايد آن را به چنگ آورد. نبايد فراموش كرد كه با زورمندان و ستمگران جز با زبان زور نمي‌توان سخن گفت. اصولاً طبيعت زندگي اين جهان چنين است كه در راه رسيدن به مقاصد عالي مادي يا معنوي موانع فراواني وجود دارد و آن كس كه با اين موانع پيكار نكند و ضعف و سستي نشان دهد، هرگز به مقصد نخواهد رسيد. دستاوردهاي اجراي عدالت الف. دستاوردهاي سياسي تحقق عدالت ۱. ايجاد امنيت: بي‌شك مهم‌ترين ثمرة اجراي عدالت، امنيت سياسي است. البته امنيت فرهنگي، اقتصادي، رواني و اجتماعي نيز در فضاي امنيت سياسي پديد خواهد آمد. امام علي(ع) در خطبه‌اي، يكي از فلسفه‌هاي به دست گرفتن حكومت را برقراري امنيت معرفي مي‌فرمايند: "خدايا! تو مي‌داني آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود،و نه از دنياي ناچيز خواستن زيادت، بلكه تا بندگان ستمديده‌ات را ايمني فراهم آيد." مرحوم مغنيه در ذيل اين عبارت حضرت علاوه بر امنيت سياسي، از جمله آزادي و نترسيدن از سركشان و متجاوزان، به امنيت جاني مالي نيز اشاره مي‌كند. نكته بسيار مهم اين است كه از يك طرف «امنيت»زمينه‌ساز «عدالت» است و عدالت نتيجه و دستاورد آن، و از طرف، «عدالت» زمينه‌ساز «امنيت» است و امنيت نتيجه و دستاورد آن. ۲. شكست دشمن: دشمن در هر شرايطي منتظر فرصت است تا روزنه‌اي بيابد و ضربه‌اش را بزند. تحقق عدالت تمام روزنه‌هاي نفوذ دشمن را مي‌بندد و اجازة ورود به حريم خصوصي يك ملت منسجم و يكپارچه را به او نمي‌دهد. شايد با چنين رويكردي است كه امام علي(ع) مي‌فرمايد:«بالسيره العادله يقهر المناوي»، ... به عدالت كردن، دشمن از پا در آيد. مرحوم مغنيه عبارت «بالسيره العادله» را «حسن السيرة» معني كرده يعني به جهت اخلاقي عدالت توجه داشته است، در حالي كه صاحب منهاج‌البراعه در شرح اين تركيب تنها به روش اخلاقي توجه ندارد. او مي‌نويسد:«رياست و سروري بدون داشتن دشمناني سرسخت كه قصد براندازي و چيرگي داشته باشند نمي‌شود و قوي‌ترين وسيله در راندن مخالف همان تمسك به روش دادگري و عدالت است كه دل‌هاي مردم را جلب و دشمن را دفع مي‌نمايد.» به نظر مي‌رسد رفتار غيرسياستمدارانة صرفاً اخلاقي، نه تنها موجب شكست دشمن نمي‌شود بلكه مي‌تواند زمينه سوءاستفادة او را نيز فراهم آورد. مؤمنان به تأسي از پيامبر گرامي(ص) ضمن داشتن رفتاري مهربانانه با دوستان، بر دشمنان خود سخت‌گير هستند: (اشداء علي الكفار رحماء بينهم) (فتح:۲۹) ۳. اجراي احكام و حدود شرعي: در بياني از مولاي متقيان آمده است:«و تقام‌المعطله من حدودك» و حدود ضايع مانده‌ات اجرا گردد... بايد ديد منظور از «حدود تعطيل شده» چيست؟ مرحوم مغنيه در اين باره مي‌نويسد: «حدود خداي سبحان مختص به شلاق زناكار و قطع دست دزد نيست، بلكه شامل هر ممنوعي مي‌شود و بزرگترين ممنوعات عبارت‌اند از:‌سيطره بر بندگان، ترويج فساد، در اختيار گرفتن اموال و مقدرات، ترساندن در امان ماندگان، در غل و زنجير كشيدن انسان‌هاي فقير و گمراه‌كردن افراد ساده‌لوح با نيرنگ و فريب و ادعاهاي دروغ و اتهام دروغين و بهتان به انسان‌هاي آزاده.» ابن ابي‌الحديد در ذيل اين قسمت از خطبة حضرت علي(ع) مي‌آورد: «تا حدود الهي بر طبق آنچه شايستة آن است بر پا شود و امر دين و مردم، همان‌گونه كه در روزگار پيامبر اكرم(ص) جاري بود، جريان يابد.» با اجراي عدالت، كشتي دين از امواج متلاطم و طوفاني‌كج‌راهه‌ها و بي‌راهه‌ها به سرعت عبور مي‌كند و به ساحل سلامت مي رسد تا وعده الهي در ماندگاري و برتري اسلام با عبارت نوراني (ليظهره علي‌الدين كله) (توبه:۳۳) محقق شود. ب. دستاورد رواني تحقق عدالت ۱. خشنودي مردم: در نامه امام(ع) به مالك اشتر چند نمونه از تأكيد حضرت بر رضايت‌مندي مردم وجود دارد، از جمله «بايد از كارها آن را بيشتر دوست بداري كه نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگيرتر بود و رعيت را دلپذيرتر». سپس علت راضي داشتن مردم را چنين بيان مي‌دارند: «ناخشنودي همگان خشنودي نزديكان را بي‌اثر گرداند و خشم نزديكان خشنودي همگان را زياني نرساند و به هنگام فراخي زندگاني، سنگيني بار نزديكان بر والي از همه افراد رعيت بيشتر است و در روز گرفتاري ياري آنان از همه كمتر... همانا آنان كه دين را پشتيبان‌اند و موجب انبوهي مسلمانان و آماده پيكار با دشمنان، عامه مردمان‌اند. پس بايد گرايش تو به آنان باشد و ميلت به سوي ايشان...» حضرت در اين بخش از نامه، خشنودي مردم را به سبب آثار و بركاتي كه براي حفظ دين و حكومت و تحمل سنگيني مصيبت‌هاي آن دارد، از راضي نگه‌داشتن عده‌اي از نزديكان مفت‌خور در حكومت بهتر مي‌داند. ۲. ايجاد پيوند ميان انسان‌ها: عدالت رشته‌اي است كه قلب‌ها را به هم گره مي‌زند و زنجيرهاي عاطفي ارتباطي را به هم مي‌دوزد، چرا كه باوجود عدالت، مردم احساس مي‌كنند بين آنها تبعيض وجود ندارد و همه به يك چشم ديده مي‌شوند. اميرمؤمنان اين پيوستگي عاطفي را اين‌گونه بيان مي‌فرمايند: «بالنصفه يكثر المواصلون»، با داد دادن، دوستان فراوان گردند. ميرزا حبيب‌الله هاشمي خوئي در شرح اين عبارت مي‌نويسد: «رعايت انصاف و عدل بين خود و مردم و رعايت حقوق براي صاحبان حق، مراجعه و پيوند به او بيشتر مي‌كند.» شبيه چنين برداشتي را مرحوم مغنيه در شرح خود آورده است: «انصاف اين است كه درحق مردم كم‌ نگذاري، به آدم پاك جرمي را نسبت ندهي و براي هر انساني آنچه را براي خود لازم مي‌داني، واجب بداري، كسي كه كارش چنين باشد برادران [دوستانش] زياد مي‌شوند.» ۳. استواري در بردباري: عدالت، زمينه‌هاي بردباري را براي شخص محكم‌تر مي‌كند و او را به ثبات حقيقي شخصيت مي‌رساند. در حكمت سي و يكم نهج‌البلاغه آمده است كه وقتي از علي(ع) دربارة ايمان سئوال شد ايشان ضمن برشمردن عدل به عنوان يكي از اركان چهارگانة آن، چهار شعبه براي عدل ذكر فرمودند كه شعبة چهارم آن، «در بردباري استوار بودن» است. اين ويژگي در حقيقت يكي از دستاوردهاي بالاي عدالت علمي است. به اين معنا كه وقتي انسان فهم دقيق شد كه زمينه پي بردن به عمق دانش است، مي‌تواند در مرحله داوري نيكو عمل كند و همين داوري نيكو، شخص را به استواري در بردباري مي‌كشاند. ج. دستاوردهاي اقتصادي اجراي عدالت ۱. توسعه و رفاه: با تحقق عدالت، هر نوع گشايشي ممكن است صورت بگيرد. يكي از مصاديق بارز توسعه، توسعة اقتصادي است. حضرت امير در خطبة پانزدهم نهج‌البلاغه، پس از آنكه به خداي بزرگ سوگند ياد مي‌كنند كه آنچه راعثمان به عنوان تيول به اين و آن واگذارده است به مسلمانان مي‌گردانند حتي اگر به مهر زنان يا بهاي كنيزكان رفته باشد، علت اين اقدام عبارت بيان مي‌فرمايند:«فان في‌‌العدل سعه»، كه در عدالت گشايش است. يعني در عدالت اين گنجايش وجود دارد كه توسعه ايجاد كند و اصولا برگردندان اموال مسلمانان به بيت‌المال در يك ظرفي بايد محقق شود كه آن ظرف، عدالت است. صاحب‌ منهاج البراعه ذيل خطبة پانزده و عبارت بالا، مي‌نويسد: «وجوب برگرندان [قطايعي كه عثمان به خويشاوندان خود بخشيده بود] به مقتضاي عدالت است و در آن براي مردم توسعه و گشايشي است، زيرا به وسيله آن، امورشان نظام و قوام پيدا مي‌كند و اگر آن [عدل] نباشد، نظام مختل مي‌شود و قوام حكومت از بين مي‌رود. ۲. اصلاح و آباداني شهرها: يكي از اهداف حكومت اسلامي، اصلاح و آباداني شهرهاست، همان چيزي كه اميرمؤمنان(ع) در آغاز نامه به مالك اشتر از آن با اين عبارت ياد كرده‌اند: «و عماره بلادها.» در همان‌نامه حضرت بار ديگر از آباداني‌ شهرها ياد مي‌كنند، آنجا كه به مأموران خراج‌گير، دستورهاي لازم را براي گرفتن خراج مي‌دهند و مي‌نويسند: «آنچه بدان بار آنان را سبك گرداني بر تو گران نيايد، چه، آن اندوخته‌اي بودكه به تو بازش دهند، با آباداني كه در شهرهايت كنند و آرايشي كه به ولايت‌ها دهند.» حضرت در اين عبارت‌ها، عدالت در گرفتن خراج از مردم را به عنوان سرمايه‌اي از رضايت دروني آنها جهت آباداني و زيباسازي فضاي شهرها توصيف فرموند. امام علي(ع) در كلامي ديگر مبنا و هدف پذيرش خلافت را «اصلاح شهرها»ياد كرده‌اند: «و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم.» حضرت امير(ع) در كنار «اصلاح بلاد»، «اصلاح مردم» را نيز طرح مي‌كنند، گويا بين اين دو رابطه‌اي تنگاتنگ وجود دارد. يكي از نويسندگان درباره ارتباط بين اين دو اصلاح مي‌نويسد: «بين اين دو ارتباط محكمي است، زيرا بدون اصلاح عباد، آباداني بلاد ممكن نمي‌گردد و بدون آباداني كشور مردم اصلاح نپذيرند. اين دو در يك دايره بسته قرار دارند. جامعة بيمار توانايي توليد (آباداني) ندارد. در حالي كه جامعة سالم كه بر مشكلات غلبه مي‌كند و موانع را از سر راه بر مي‌دارد، جامعه‌اي است كه مي‌تواند خوراك، پوشاك و نيازهاي خود را از دل زمين بيرون كشد.» ۳. كمك به ستمديده: از محوري‌ترين عوامل پذيرش خلافت مولاي متقيان(ع) به ياري شتافتن ستمديده است. حضرت دراين باره قسم ياد مي‌كنند: «به خدايي كه دانه را كفيد(شكافت) و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمي‌نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشتة اين كار از دست مي‌گذاشتيم و پايانش را چون آغازش مي‌انگاشتم و چون گذشته خود را به كناري مي‌ داشتم.» حضرت در بياني ديگر در خطبة سي و هفتم فرموده‌اند: «الذليل عندي عزيز حتي اخذ الحق له و القوي عندي ضعيف حتي اخذ الحق منه»، خوار نزد من گران مقدار تا هنگامي كه حق او را بدو برگردانم و نيرومند خوار تا آنگاه كه حق را از او باز ستانم. علامه جعفري در ذيل اين بخش از خطبه، با طرح كردن سئوالاتي انسان را به تأمل وا مي‌‌دارند: «آيا من مي‌توانم به عنوان يك انسان آگاه و مطلع از ناتواني كه اقويا حق او را طعمة خود ساخته‌‌اند، بنشينم و دست روي دست بگذارم و بگويم: به من چه؟ آيا اين آگاهي مادامي كه اقدام به گرفتن حق آن ناتوان ننموده‌ام، زندگي مرا از معناي اصلي خود ساقط نخواهد كرد؟ اگر من كه از اصل تعهدبرين دربارة انسان‌ها اطلاع دارم، اقدام به ايفاي چنين تعهد نكنم، مي‌توانم خود را انسان مسلم بنامم؟» اميرمؤمنان(ع) در جايي ديگر مي‌خواهند تا در گرفتن حق مظلوم از ظالم به او ياري كنند: «... اي مردم! مرا بركار خود يار باشيد و فرمانم پذيرفتار. به خدا سوگند كه داد ستمديده را از آنكه بر او ستم كرده بستانم و مهار ستمكار را بگيرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق كشانم.» د.دستاوردهاي حقوقي اجراي عدالت حضرت علي(ع) در خطبة دويست و شانزدهم با تأكيد بر رعايت كلية حقوق انسان‌ها، به اين حقوق متقابل، عنايت ويژه‌اي نشان مي‌دهد و هفت دستاورد را براي رعايت اين حقوق بر مي‌شمارند: ۱. عزتمندي حق در جامعه، ۲. پديداري راه‌هاي دين، ۳. برقراري نشانه‌هاي عدالت، ۴. پايداري سنت پيامبر(ص)، ۵. اصلاح روزگار، ۶. اميدواري مردم در تداوم حكومت، ۷. نااميدي دشمن در دستيابي به آرزوهايش. اين دستاوردها در حقيقت اهداف اصلي تشكيل حكومت اسلامي به شمار مي‌روند. انحصارطلبي و امتيازجويي، غفلت از رسيدگي به امور مهم، گريز از حق و عدالت، اختلاف و ضعف نفس از موانع تحقق عدالت اجتماعي است ايجادامنيت، غلبه بر دشمن، خشنودي مردم، ايجاد پيوند ميان انسان‌ها، توسعه و رفاه، اصلاح و آباداني شهرها، عزت‌مندي حق در جامعه و اميدواري مردم به حكومت از دستاوردهاي عدالت اجتماعي است. انتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Mon, 14 May 2012 09:25:18 GMT http://bfnews.ir/vdcjvhei.uqet8zsffu.html جایی برای آرامش http://bfnews.ir/vdcdzj0k.yt0sj6a22y.html هزار سال قبل، نه خیلی بیش تر! سال ۳۹۳ هجری قمری بود. حسن مثله در خانه اش خواب بود. حسن بن مثله جمكرانی را همه ی قصبه جمكران می شناختند. او در نیكوكاری و ایمان، بین مردم ضرب المثل بود. آن شب فراموش نشدنی، شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان، پس از دعا و عبادت در خانه اش خوابیده بود. از سر شب حال عجیبی داشت. نمی دانست چرا اینقدر بی تاب و بی طاقت است. مدام از خواب می پرید و دوباره به خواب می رفت. انگار منتظر یك اتفاق بود. اتفاقی كه نمی دانست چیست! شب از نیمه گذشته بود كه صدایی شنید. او را با نام صدا می كردند. صدایی كه می گفت: «برخیز! حضرت بقیه ا... امام مهدی (علیه السلام) تو را طلبیده اند. باید همراه ما بیایی.» حسن بن مثله سراسیمه از خواب بیدار شد. نمی دانست كه چه اتفاقی افتاده ! فقط می دانست كه اوضاع عادی نیست. همه ی اهل خانه خواب بودند و جز خودش كسی صدا را نشنیده بود. با عجله لباسش را پوشید و دم در رفت. چند نفر غریبه كه چهره هایی نورانی داشتند، پشت در منتظر او بودند. حسن بن مثله به آنها سلام كرد و آنها از او خواستند كه همراه آنها برود. او بدون هیچ پرسشی به دنبال آنها رفت. كمی جلوتر به منطقه ای بیابانی رسیدند كه در آن تاریكی، مثل روز روشن بود. در وسط آن منطقه تخت فرش شده ای بود و جوان با ابهتی روی آن نشسته بود. پیرمردی هم كنار تخت ایستاده بود و برای جوان كتاب می خواند. عده ی زیادی هم كه بعضی لباس سفید و بعضی لباس سبز پوشیده بودند، مشغول نماز بودند. با آمدن حسن بن مثله، پیرمرد كه بعد حسن بن مثله فهمید حضرت خضر(علیه السلام) است، به او اشاره كرد تا جلو بیاید. آنقدر چهره ی جوان نورانی و با جذبه بود كه حسن بن مثله نتوانست به او چشم بدوزد و سرش را پایین انداخت. اینقدر مبهوت شده بود كه حتی نمی توانست كلمه ای بگوید. حضرت (علیه السلام) او را به اسم خواند و فرمود: «حسن مثله، به دیدن حسن مسلم برو و به او بگو كه تو چند سال است كه بی اجازه دراین زمین زراعت می كنی، از این به بعد حق نداری زراعت كنی و باید پولی را كه از راه كشت و كار روی این زمین به دست آورده ای، پس بدهی تا با آن پول مسجدی در این مكان ساخته شود. به حسن مسلم بگو كه این زمین، زمین شریفی است و بر زمین های دیگر برتری دارد. اگر از این كار دست نكشی، خداوند تو را به عذابی مبتلا می كند كه حتی فكرش را نمی كنی.» حسن مثله كه در این فاصله توانسته بود كمی بر هیجانش مسلط شود، همانطور كه سرش پایین بود، مؤدبانه گفت: «ای سید و مولای من! باید نشانه ای داشته باشم تا مردم حرف مرا قبول كنند و گرنه مرا تكذیب می كنند.» حضرت (علیه السلام) فرمود: «نگران نباش! ما برای تو نشانه ای قرار داده ایم. اول پیش سید ابوالحسن الرضا برو و از او بخواه كه همراه تو بیاید و بعد او منافع زمین را از حسن مسلم بگیرد و به كار ساخت مسجد بپردازد. بقیه ی مخارج مسجد را هم از درآمد روستاهای رهق اردهال {منطقه ی مشهوری نزدیك كاشان} كه ملك ما می باشد؛ بگیرد. نصف روستای رهق را وقف این مسجد كرده ایم تا هر سال از درآمد آن برای مخارج این مسجد خرج كنند. به مردم بگو به این مسجد توجه زیادی داشته باشند. بگو اینجا چهار ركعت نماز بخوانند. دوركعت به عنوان تحیت مسجد(۱) و دو ركعت به نیت نماز صاحب الزمان (۲). پس از نماز تسبیح حضرت زهرا (سلام ا... علیه ) را بخوانند و سپس به سجده روند و صد مرتبه به پیغمبر و آلش، صلوات بفرستند. كسی كه این دو نماز را در اینجا بخواند، مثل كسی است كه در كعبه نماز خوانده است.» وقتی حضرت (علیه السلام) نحوه ی خواندن نمازها را به حسن مثله آموزش دادند، لحظه ای سكوت كردند و بعد به حسن بن مثله اجازه مرخصی دادند. اما هنوز چند قدم دور نشده بود كه حضرت (علیه السلام) صدایش كردند و گفتند: «در گله ی چوپانی به نام جعفر كاشانی، بزی هست كه باید آن را بخری. فردا شب كه شب هجدهم ماه رمضان است. بز را در این جا بكش و گوشتش را به كسانی كه بیماری سختی دارند بده تا خدای تعالی او را شفا دهد. این بز هفت علامت دارد.» حضرت (علیه السلام) نشانی های بز را دادند و بعد از آنكه سخنانشان تمام شد. به حسن بن مثله اجازه مرخصی دادند. تا صبح نماز خواند. صبح با طلوع آفتاب به طرف خانه سید ابوالحسن الرضا رفت. وقتی به در خانه او رسید، متوجه شد كه خدمتكاری بیرون در ایستاده است. خدمتكار با دیدن او جلو دوید و پرسید: «آقا، شما همان كسی هستید كه از ده جمكران می آیید؟» حسن مثله گفت: «آری.» خدمتكار با خوشحالی گفت: «سید ابوالحسن از سحرگاه منتظر شماست.» بعد حسن مثله را نزد سید راهنمایی كرد. سید ابوالحسن با دیدن او به استقبالش رفت و رویش را بوسید و گفت: «خوش آمدید! منتظرتان بودم. شب گذشته در عالم رؤیا شخصی به من گفت كه مردی از جمكران به نام حسن مثله نزد تو می آید. به او اعتماد كن و هر چه گفت: انجام بده چون سخن او سخن ماست. بعد از خواب بیدار شدم و تا الان منتظر شما بودم.» حسن مثله تمام اتفاقات شب قبل را برای سید ابوالحسن تعریف كرد. سید دستور داد تا اسب ها را زین كنند و بعد همراه حسن مثله به راه افتاد و نزدیك ده جمكران، جعفر كاشانی را دیدند كه همراه گله اش می رفت. بز با همان نشانی هایی كه حضرت (علیه السلام) گفته بود، به دنبال گله می رفت. حسن مثله از اسب پیاده شد و بز را بغل كرد و به چوپان گفت: «خواهش می كنم این بز را به من بفروش!» چوپان با صداقت گفت: «این بز مال گله من نیست. امروز دنبال گله ام راه افتاده است. هر چه خواستم بگیرمش، فرار كرد. عجیب است كه شما توانستید این حیوان را بگیرید.» حسن مثله گفت: «حالا این بز را چند می فروشی ؟» چوپان گفت: «مال من نیست كه آن را بفروشم.» حسن مثله بز را بغل كرد و همراه سید به محلی كه شب قبل احضار شده بود، رفتند و هنوز زنجیرهایی كه دور محوطه كشیده بودند، باقی مانده بود. سید كسی را دنبال حسن مسلم فرستاد. ساعتی نگذشته بود كه حسن مسلم رسید. وقتی پیغام حضرت (علیه السلام) را شنید، به حال زار خودش گریه كرد و گفت: چشم! تمام منافع این زمین را بر می گردانم.» سید ابوالحسن به دستور حضرت (علیه السلام) با پول زمین مسجدی در آن منطقه ساخت تا محلی برای عبادت خدا و تجمع دوستداران اهل بیت و جایی برای آرامش دلها باشد. هنوز هم بعد از هزار سال سه شنبه شب ها، مردم عاشق از همه جا در جمكران جمع می شوند و دعای توسل می خوانند كه شاید آن حضرت زودتر بیاید. آمین! پی نوشتها:۱. طبق فرمایشات حضرت (ع) در این نماز دوركعتی، ذكرهای ركوع و سجده و سوره توحید هر كدام در جای خود ولی هفت بار خوانده می شوند. ۲. در این نماز در هر ركعت، آیه «ایاك نعبد و ایاك نستعین» صد بار گفته می شود. ذكرهای ركوع و سجده هم، هر بار هفت دفعه خوانده می شوند. منبع:بحارالانوار جلد ۵۳، نجم الثاقب، تاریخ قم و كتاب مونس الحزین نشریه شاهد نوجوان، شماره ۶۴. انتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Sat, 12 May 2012 12:08:20 GMT http://bfnews.ir/vdcdzj0k.yt0sj6a22y.html